تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
دين بر دل وى شيرين است . موحد را نعمت توحيد شاهد دل و ديده و جانست . مؤمن پيوسته بر درگاه خدمت بسته ميان است . هر طينتى را دولتى است ، و هر فطرتى را خدمتى است ، و هر كسى را منزلتى . عباد الرحمن ديگرند و عبيد الشيطان ديگر . مقبولان حضرت ديگرند و مطرودان قطيعت ديگر . يكى در حضرت راز ببانگ نماز شاد شود ، و چون گل بر بار بشكفد ، پيوسته منتظر آن نشسته ، و از بيم فوت آن بگداخته ! درويشى را ديدند بر پاى ايستاده ، و سر در انتظار فرو برده ، گفتند : اى درويش آن چيست كه در انتظار وى چنين فرو شده‌اى ؟ گفت : طهارت كرده‌ام و وقت راز درآمده ، انتظار بانگ نماز ميكنم . اين چنين كس را برابر كى بود با آن كس كه از شربت كفر و معصيت چنان مست شده باشد كه فرق نكند ميان بانگ نماز و بانگ رود و ناى ، و وصف الحال و قصهء ايشان اينكه رب العالمين گفت :
وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً
. حكايت كنند كه پيرى جايى ميگذشت . كسى بانگ نماز ميگفت . آن پير جواب وى ميداد كه و الطعنة و اللعنة ، پاره‌اى فراتر شد . سگى بانگ ميكرد ، و جواب وى تسبيح و تهليل ميگفت پير را گفتند : اين چيست ؟ جواب مؤذن را چنان و جواب سگ چنين ؟ ! پير گفت : آن مؤذّن مبتدع است ، اعتقاد وى پاك نيست ، و دين وى راست نيست ، بانگ نماز و ديگر بانگها را بنزديك وى فرق نيست ، ازين جهت او را جواب چنان دادم ، و از سگ نه بانگ سگ شنيدم كه تسبيح شنيدم . به حكم اين آيت كه رب العزة گفت :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
. و فى قصّة المعراج أن رسول اللَّه ( ص ) قال : « فلمّا انتهينا الى الحجاب ، خرج ملك من وراء الحجاب ، فقلت لجبرئيل من هذا الملك ؟ فقال : و الذى اكرمك بالنبوة ما رأيته قبل ساعتى هذه . ثمّ قال الملك : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، فنودى من وراء الحجاب : صدق عبدى انا اللَّه اكبر . فقال الملك : اشهد ان لا إله الا اللَّه ، فنودى من