مجسمهاند كراميه و هشاميه . و هشاميه طائفهاى از رافضياناند ، امام ايشان هشام بن الحكم ، گفتند كه يد خدا يد جارحه است ، و اين سخن روى بكفر دارد كه مصطفى ( ص ) گفت :
« من شبه اللَّه بشيء من المخلوقين فقد كفر » .
سيوم گروه علماء سنتاند و قدوهء امت نقلهء اخبار و حملهء آثار ، گفتند : يد خدا يد صفت است ، و يد ذات ، ظاهر آن پذيرفته ، و باطن تسليم كرده ، و حقيقت آن در نايافته ، و از راه چگونگى و تصرف و تأويل برخاسته ، و تهمت بر خرد خويش نهاده ، و اعتقاد كرده ، كه از همنامى همسانى « 1 » نيست ، و به خيال گرد آن گشتن روى نيست ، معلوم هست اما تخيل نيست ، مسموع هست اما معقول نيست .
قومى گفتند يد يد قدرت است و نعمت ، و اين محال است و باطل ، كه رب العزة گفت :
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
، دو يد گفت باز گسترده و گشاده ، و معلوم است كه قدرت يكى است نه دو ، و نعمت نه خود يكى است كه بسيار است ، لقوله تعالى :
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
، و در قصهء آدم گفت :
ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
.
اگر معنى يد قدرت بودى ابليس را بودى كه گفتى : چنان كه آدم را بقدرت بيافريدى مرا نيز بقدرت بيافريدى ، چه شرف دارد بر من ؟ چون ابليس بجواب آن تفصيل با سخنى ديگر گشت ، و فرق كرد ميان آتش و گل ، گفت :
أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
. معلوم گشت كه اين تخصيصى بود كه جز آدم را نبود ، كه وى را بهر دويد صفت خويش آفريد و يد صفت حق بوى رسيد ، و آن دو يد اينست كه گفت :
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
.
اهل تأويل گفتند :
بَلْ يَداهُ
يعنى رزقاه رزق موسّع و رزق مقتور ، رزق حلال و رزق حرام ، و اين تأويل محالست و باطل ، كه رب العزة گفت :
مَبْسُوطَتانِ
، و
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : هام نامى هام سانى .