بازگرديد و همه را هلاك كنيد ، و آن مرد را نيز با ايشان هلاك كنيد ، كه هرگز چون منكرى ديد از بهر ما روى ترش نكرد . و جمعى كودكان در ميان شهرى خروسى را گرفته بودند ، و پرهاى وى ميكندند ، و آن را تعذيب ميكردند . پيرى را ديدند در كنار ايشان كه آن را ميديد و نهى نميكرد و انكار نمىنمود ، تا رب العزة آن قوم را عقوبت كرد ، و آن شهر را به زمين فرو برد . اگر كسى پرسد چه فرق است ميان عمل و صنع ؟ جواب آنست كه صنع فعلى بود كه در ضمن آرايش و نيكويى بود ، و ازينجا گويند : ثوب صنيع ، و فلان صنيعة فلان ، اذا استخلصه على غيره ، و صنع اللَّه لفلان اى احسن اليه .
پس صنع بكمالتر است از عمل ، از بهر اين معنى ربّانيان و احبار را يصنعون گفت ، و عامهء مردم را يعملون ، چندان كه ربانيان را بر عامه مردم فضل است صنع را بر عمل فضل است .
وَ قالَتِ الْيَهُودُ
- اين آيت در شأن جهودان فرو آمد فنحاص بن عازورا و اصحاب او ، كه اللَّه ايشان را روزى فراوان و نعمت تمام داده بود . پس چون در اللَّه كافر گشتند ، و مصطفى را دروغ زن گرفتند ، و در نعمت اللَّه كفران آوردند ، و ذلك فى قوله
« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً »
! ربّ العزة آن نعمت از ايشان واستد ، و بروزگار قحط و نياز افتادند . اين فنحاص و اصحاب وى گفتند : «
يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ »
ممسكة عنّا الرزق ، دست رازق بسته است و روزى باز گرفته ، و اين كنايه از بخل است ، يعنى كه بر ما بخيلى كند ، و چنان كه پيش ازين روزى ميداد نمىدهد . اين همچنانست كه جاى ديگر گفت رسول خود را :
« وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ »
فتنفق دون الحق ،
« وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ »
فوق الحق . و روا باشد كه بر معنى استفهام نهند يعنى : ايد اللَّه مغلولة عنّا حيث قتر الرزق علينا ؟
رب العالمين ايشان را جواب داد :
غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ
اى امسكت عن الخيرات