نيكوتر و هيچ آواز ازين خوشتر نيست ، كه خلق را بر خداى ميخواند ، و به حق دعوت مىكند .
اتَّخَذُوها
- اينها و الف بيك وجه با نماز مىشود ، از بهر آنكه چون بر بانگ نماز استهزا كنند بر نماز كرده باشند . ديگر وجه آنست كه : اتخذوا الدّعوة هزوا و لعبا .
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ
- ما لهم فى اجابتهم لو اجابوا اليها ! و ما عليهم فى استهزائهم بها !
فصل فى به دو الاذان و ذكر فضائله و آدابه
عبد اللَّه بن زيد الانصارى گفت : مسلمانان چون به مدينه آرام گرفتند نماز ميكردند ، و بانگ نماز خود نمىشناختند و نمىدانستند . با يكديگر مشورت كردند كه سببى بايد كه ما را فراهم آرد نماز را ، و نشانى بود وقت نماز را . قومى گفتند : علمى بر بام مسجد برپاى كنيم بوقت نماز تا مسلمانان چون آن بينند يكديگر را خبر دهند ، و به نماز آيند . رسول خدا آن را نپسنديد . قومى گفتند : آتشى برافروزيم ، و مسلمانان را بدان آگاهى دهيم . قومى گفتند : قرنى سازيم چنان كه جهودان ساختهاند .
قومى گفتند : ناقوس سازيم چنان كه ترسايان كردهاند . مصطفى ( ص ) هر دو كراهيت داشت ، از آنكه هر دو شعار جهودان و ترسايان بود . عبد اللَّه زيد گفت : آن شب بخفتم . بخواب نمودند مرا مردى كه جامهء سبز پوشيده بود ، و ناقوسى داشت . گفتم اى بندهء خدا ! اين ناقوس به من دهى ؟ گفت : تا چه كنى . گفتم تا مردم را به اين بر نماز خوانم . گفت : ترا به چيزى به ازين دلالت كنم . گفتم : آن چيست ؟ بر بالايى ايستاد و گفت : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر . همى گفت تا بانگ نماز تمام كرد . پس از آن موضع تحول كرد ، پارهاى فراتر شد . يك قعده بنشست . آن گه برخاست ، و اقامت گفت هر كلمهاى يك بار مگر كلمهء اقامت كه دو بار بگفت . ( گفتا ) چون بيدار شدم ، رسول خدا را