تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
واسطى گفت : « بطل جهنم بذكر حبّه لهم بقوله :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
، و أنّى تقع الصفات المعلولة من الصفات الازلية الأبدية » ! ابن عطاء را پرسيدند كه محبت چيست ؟ گفت : اغصان تغرس فى القلب فتثمر على قدر العقول . درختى است در سويداء دل بنده نشانده ، شاخ بر اوج مهر كشيده ، ميوه‌اى باندازهء عقل بيرون داده . پير طريقت گفت : « نشان يافت اجابت دوستى رضاست . افزايندهء آب دوستى وفاست . مايهء گنج دوستى همه نور است . بار درخت دوستى همه سرور است . هر كه از دو گيتى جدا ماند ، در دوستى معذور است . هر كه از دوست جزاء دوست جويد نسپاس است ، دوستى دوستى حق است ، و ديگر همه وسواس است .
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
عظيم كارى و شگرف بازارى كه آب و خاك را برآمد ، كه قبلهء دوستى حق گشت ، و نشانهء سهام وصل ، چون كه ننازد رهى ! و نزديكتر منزلى بمولى دوستى است ! آن درختى كه همه بار سرور آرد دوستى است . آن تربت كه ازو همه نرگس انس رويد دوستى است . آن ابر كه همه نور بارد دوستى است . آن شراب كه زهر آن همه شهد است دوستى است آن راه كه خاك آن همه مشك و عبير است دوستى است . رقم دوستى ازلى است ، و داغ دوستى ابدى است » .
تا دوستى دوست مرا عادت و خوست * از دوست منم همه و از من همه دوست .
بنگر دولت دوستى كه تا كجا است ! بشنو قصهء دوستان كه چه زيبا است ! ميدان دوستى يك دل را فراخ است . ملك فردوس بر درخت دوستى يك شاخ است . آشامندهء « 1 » شراب دوستى از ديدار بر ميعادست . برسد هر كه صادق روزى به آنچه مرادست . بداود وحى آمد كه : يا داود هر كه مرا بجويد به حق مرا يابد ، و آن كس كه ديگرى جويد
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : آشمنده .