كند رشد مىكند و ميوه مىدهد ، و اگر به حال خود رهايش كند پژمرده و خشك مىشود ، ايمان نيز اگر انسان از عوامل آن نگهدارى و نگهبانى كند عميق و ريشهدار مىشود و رشد مىكند و نتيجه مىدهد و گرنه نورش نهان مىشود و به كاستى مىگرايد .
ياد خدا و رسالت او دو وسيلهء رشد و نموّ ايمان در نفس هستند ، در صورتى كه پردهها و موانع از آن بر كنار رود و خود خشوع و سرسپارى كند . امّا اگر سخت دلى و قساوت ورزد و دل گچين و آهكين شود ذكر و ياد كرد آن را سودى ندارد ، چنان كه درخت خشك را آب گوارا سودى ندهد ( و تازه نكند ) . و از اين روست كه خداوند مؤمنان را از سخت دلى و قساوت قلب بر حذر مىدارد و آنان را به سبب سرنسپردن و تسليمشان به ذكر و ياد كرد خود و خشوع نسبت به حق مورد عتاب قرار مىدهد و گويد :
/ 56 «
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
- آيا آنان را كه ايمان آوردند ، وقت آن نرسيده است كه دلهايشان در برابر ياد خدا و آنچه از حق نازل شده است ، سرسپارد و خاشع شود ؟ » ابن مسعود گفت : ميان اسلام آوردن ما و نزول اين آيه جز چهار سال فاصله نيفتاده بود ، و مؤمنان به عتاب و بازخواست از يكديگر شروع كردند ، و گفتهاند :
براستى ، خداوند دلهاى مؤمنان را دستخوش مرور زمان ( و رخوت در ايمان ) يافت و از اين رو در رأس سيزدهمين سال نزول قرآن با اين آيه آنان را مورد عتاب قرار داد ( از ابن عباس ) ، و گفتهاند : چون صحابيان در مكه مىزيستند تنگدست بودند و چون مهاجرت كردند و جاى حاصلخيز و نعمت يافتند از حالى كه داشتند دگرگون گشتند و دلهايشان سخت شد ، در حالى كه واجب مىآمد به سبب طول صحبت و آشنايى با قرآن به ايمان و يقين و پاكدلى خود بيفزايند ( از محمد بن سعد ) . اين گفتهها با وجود تفاوت در يك نكته مشترك است و آن اين كه اين آيه براى آن نازل شد تا تحوّلى منفى را كه در زندگى امّت پديد آمده بود چاره كند ، و اين عنايت و توجّه خداوند را از خلال وحى او به بناى جامعهاى با ايمان و رهنمايى آن به حركت به سوى حق و هدفهاى و الا نشان مىدهد . ولى خداوند درمان و چاره را از