كنند .
/ 425 3 - هم چنان كه اين آيه اشاره مىكند منافقان پايهاى در اجتماع بنا نهاده بودند كه بازگشت به مدينه براى آنان حائز چنان اهميتى بود ، زيرا آنها در درون مدينه در جبههاى گسترده كه همان جبههء نفاق و ياران آن بود فعاليّت مىكردند .
امّا آگاهى از آن تحوّل عظيم كه اسلام در مدينه در ارزشها و امور اعتبارى ايجاد كرده بود از اذهانشان پنهان ماند ، و ندانستند كه چگونه مردم مدينه به مرحلهاى والاتر از ارزش زادگاه و قبيله و مال و سن و تمام ارزشهاى ديگر جاهليت رسيدهاند و آنها را با ايمان و كفايت و علم عوض كردهاند ، و بدين گونه چنان شدهاند كه عزّت را جز از خلال اين ارزشها نمىبينند ، پس در اين صورت چگونه منافقان مىتوانستند در اجتماعى كه افرادش چنين هستند نقشهها و طرحهاى خود را بگذرانند و به هدفهاى خود برسند ؟
«
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
- عزّت از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است . » عزّت تنها به مال نيست ، تجمّع مؤمنان به نسبت فقير است ولى اجتماعى است مستقلّ و بهم پيوسته و كوشا و به ارزشهايى تكيه دارد كه قدرت توسعه و گسترش بدان مىدهد ، و اجتماع مؤمن مدينه آمادهء دفاع از استخوانهاى پوسيده و ارتجاع فرتوت با ارزشهاى فاسد آن نيست .
«
وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ
- ولى منافقان نمىدانند . » قانونمندى و شرعى بودن در اجتماع مدينه تبديل شده و قرآن و وحى محور اجتماع مدينه گشته است ، و در حالى كه مبتنى بر ارزش قبيله بود اكنون بر ارزشهاى ربّانى بر پاست . براستى ، خدا چنين گفته . . . و ما بندگان او هستيم ، پس واجب است كه از او فرمان بريم و به گفتهء او عمل كنيم . اين قانونمندى و شرعى بدون جديد در موضعگيرى عبد اللَّه پسر عبد اللَّه بن ابىّ نمودار است كه از ورود پدرش ( رئيس منافقان ) به مدينه جلوگيرى كرد و او جز به شفاعت پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) از پدر نزد پسر به شهر وارد نشد ، و بزرگتر از آن ، اينكه / 426 وى نزد