هنگامى كه انسان به انحراف ادامه مىدهد و بر كفر اصرار مىورزد به درجهاى مىرسد كه شرارهء ايمان در دلش مىميرد و نور هدايت ( عقل و فطرت و ايمان ) در وجود او خاموش مىشود ، خود از هدايت سخنى نمىگويد و اميد آن نيز بر او نمىرود . و اين مرحلهاى است كه قرآن آن را « طبع - مهر نهادن » ناميده است .
«
فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ
- پس بر دلهايشان مهر نهاد . » اما اين مهر نهادن جبرى از جانب خدا نبوده كه بر آنها فرض و واجب شده باشد ، بلكه نتيجهء اختيار آزادانهء كفر پس از ايمان به وسيلهء ايشان و ادامه دادن به اين راه است . و از آنجا كه حكمت آفرينش رحمت الهى است «
إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ
« 7 » - مگر آنهايى كه پروردگارت بر آنها رحمت آورده و آنها را براى همين بيافريده است . » پس خداوند بر قلب هيچ كس مهر نمىنهد مگر آن كه بداند كه وى سزاوار آن است ، و ممكن نيست كه در آينده هدايت شود ، و مهر نهادن به لحاظى از جنبههاى خود ، نوعى از عذاب در دنياست با سلب شيرينى ايمان و هدايت ، امّا در آخرت بيگمان منجرّ به جاودانگى در عذاب دردناك مىشود .
در اين آيه بيانى است براى مراحل انحطاطى كه منافقان مىپيمايند و آن سه مرحله است : ( ايمان ، كفر پس از آن ، مهر نهادن بر دلها ) ، هم چنان كه اين آيه حاوى پرهيزاندن و هشدارى است به مؤمنان به اين كه ايشان از طريق همين مراحل در معرض سقوط در نفاق قرار دارند . مگر نه آن كه منافقان در آغاز مؤمن بودند و در پايان منافق شدند ؟ پس در اين صورت هر مؤمنى ممكن است كه اگر اسباب ايمانش باقى نماند ، روزى از روزها منافق شود ، زيرا ايمان كيان و موجوديّتى است متكامل و قايم بر اساس مجموعهاى از عقايد و رفتارها و كارها ، و كفر كيانى است مخالف و ضدّ آن ، پس هر گامى كه انسان از سرا و كيان ايمان به بيرون بردارد به همان اندازه وارد سرا و كيان كفر شده است . راستى و امانت و وفادارى از ايمان است ، و دروغ و خيانت و وعده خلافى از كفر ، و تعبير نيكو از اين حقيقت را در
هامش
( 7 ) - هود / 119 .