عكس العمل مؤمنان و اجتماع كه در صورت افشاى حقيقت اين گروه گمراه متوجّه آنها مىشود ، در حصار آن سوگندها و تظاهرها پناه مىگيرند .
وانگهى نقش پليد و خطرناكى كه منافقان در نهان ايفا مىكنند همان بازداشتن مردم از راه خداست كه در رهبرى مكتبى نمودار شده ، و از رهبرى نيز به نوبهء خود در حزب و خطّ او در اجتماع متمثّل و نمودار شده است ، و اين هر دو در نقطهاى مركزى تجلّى مىكنند كه همان رهبرى مكتبى و همان راه خداست . « 3 » و با تمام تكلّف و تصنّعى كه منافقان با سوگندهاى مختلف ، اظهار ايمان بدان مىكنند ، در واقع با آن مىجنگند و مردم را از آن باز مىدارند . و شهادت دادنها و سوگندهاى اعلان شدهء آنان جز دامهاى شيطان نيست ، و اين صورتى از دروغگويى آنهاست كه خدا بر آنها شهادت مىدهد .
«
إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
- آنچه مىكنند ناپسند است . » / 411 اين خاتمهء آيه براى آن آمده است تا تأكيد كند كه منافقان صناعت كلام و زبانآورى و شعارهاى درخشان را به خوبى مىدانند ، و در اظهار دوستى به رهبرى هنرنمايى مىكنند ، ولى شايسته است كه مؤمنان به آنان فريفته نشوند ، زيرا كارهايشان كاملًا مناقض و مخالف گفتههايشان است . و اين دو آيه تصويرى روشن از نفاق و منافقان ( دورويى و دورويان ) به دست مىدهند كه مىتوان آن را به سكّهاى كه دوروى دارد تعبير كرد : يكى از آن دو مظهرى است نيك و گيرنده و ديگرى مخبرى بد و زننده ، يكى گلى است زيبا و سرزنده و ديگرى خارى است زهرآگين و خلنده .
از ويژگيهاى برنامه داشتن قرآن در نقد و سنجش اعمال و اشخاص اين است كه وقتى از عملى بد ( مانند بازداشتن مردم از راه خدا ) سخن مىگويد بدى آن را تأكيد مىكند تا اقدام كنندگان بدان الگوى پيروى ديگران نشوند بلكه نمونههايى
هامش
( 3 ) - اخبارى بسيار وجود دارد كه اين معنى را مىرساند : امام أبو الحسن ( ع ) گفت : « سبيل هو الوصى - راه همان وصىّ است » نور الثقلين ، ج 5 ، ص 334 .