چيز جديدى به زندگى آنها نيز نمىافزايد ( و اعتبارى به آنها نمىبخشد ) .
/ 409 «
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
- و خدا شهادت مىدهد كه دورويان دروغگوياناند . » در اين آيه ملاحظهء ادبى والايى وجود دارد ، چه خداوند اوّل و مستقيما نگفته است : «
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ . . .
- خدا گواهى مىدهد . . . » بلكه گفتهء خود :
«
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ . . .
- و خدا مىداند . . . » را بر آن مقدّم داشته است ، و اين براى آن است كه از سويى رسالت پيامبرش را به علم خود تأكيد كند و از سويى ديگر دروغگويى منافقان را در ادّعاى ايمان و دوستدارى از طرف آنها به وسيلهء گواهيشان با شهادت خود بدون نفى مضمون گواهى آنها تأكيد كند . دروغ در اينجا به معنى مخالفت كلام آنها با واقع نيست ، زيرا رسالت حق است و آنها نيز همان را به عبارت درآوردهاند ، ولى دروغ به معنى مخالفت مضمون لازم اين كلام و تعبير با واقعيّت خود آنان است يعنى اظهار اعتقادشان به رسالت و رسيدنشان به سطحى كه بر آن شهادت بدهند ، دروغ است . امّا چرا پروردگار ما نگفت : « و اللَّه يشهد إنك لرسوله - خدا شهادت مىدهد كه تو بيگمان پيامبر او هستى » ؟ چه بسا براى آن كه علم خدا تمامش علم حضورى است كه به سطح شهادت رسيده است ، در حالى كه شهادت نزد ما آدميان با علم اختلاف دارد و مفهومش وسيعتر از آن است ، زيرا علم به راههاى مختلف به دست مىآيد امّا شهادت جز با حضور و ديدن به چشم خود ممكن نمىشود ، و در سطحى فراتر از علم قرار دارد . ( تفاوت ميان آگاهى داشتن از چيزى و گواه بودن بر چيزى . ) [ 2 ] دروغزن با مبالغه لفظى احتياط مىكند كه تهى مغزى سخن خود را بپوشاند ، و دين ادّعاها و آرزوكردنها را نمىشناسد و نمىپذيرد زيرا اين واقعيّات و مصداقهاست ، « 1 » و از اين رو رسوا كردن هر دعوى دروغينى كه منافقان مىسازند
هامش
( 1 ) - وقتى به مادّهء ( صدق و صادقين ) مراجعه مىكنيم و آياتى را كه دربارهء اين كلمه وارد شده مىخوانيم ، اين حقيقت براى ما روشن مىشود كه اسلام تنها به ادّعا اكتفاء نمىكند بلكه مصداق را مىخواهد و هر مدّعى را گر چه مؤمن هم باشد در برابر محكم عملى و امتحان قرار مىدهد ، «لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ- تا راستگويان را از صدقشان بازپرسند . » الاحزاب / 8 .