چون به شب درآيد چنين گويد همين مقام و منزلت را دارد . » « 87 » از ابى هريره مروى است كه گفت از دوستم ابو القاسم ( ص ) دربارهء نام اعظم خدا پرسيدم ، گفت : « اى ابا هريره ! تو را سزد كه به آخر سورهء الحشر توجّه كنى و آنها را بسيار بخوانى » من پرسشم را تكرار كردم و او همان پاسخ را باز گفت ، ديگر بار پرسيدم ، و او همان پاسخ را باز گفت . » « 88 » از امام صادق ( عليه السّلام ) مروى است كه به عبد اللّه بن سنان گفت :
« اى ابن سنان ! پروايى در به كاربردن افسون و تعويذ و عزايم براى درمان ( پارهاى بيماريها بويژه بيماريهاى روانى ) نيست در صورتى كه ( عباراتش ) از قرآن باشد ، و كسى را كه قرآن شفا ندهد شفايى نباشد ، و آيا چيزى رساتر و كارآمدتر از قرآن براى اين چيزها وجود دارد ؟ آيا خداى تعالى / 285 جلّ ذكره نگفته است : «
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
- اگر اين قرآن را بر كوه نازل مىكرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شكافته مىديدى . » « 89 » نصوصى بسيار درباره شفا جويى از اين آيات در بيماريهاى گوناگون آمده است . « 90 » اكنون در پايان اين سورهء كريم شايسته است كه به دلى تپنده به توحيد گوش فرا دهيم كه خداشناسى از آن مىبارد ، اين على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) است كه آيات قرآن بر ضمير او باز تافته تا وجودش را در درياى معرفت غرقه ساخته است ، تا آنجا كه گفت : « اگر پرده را از برابرم برگيرند به يقينم چيزى افزوده نشود » . بياييد به سخن او گوش فرا دهيم كه در مسجد كوفه سخن مىگويد و مردم از حسن توصيف او خيره شدهاند ، گويد : « ستايش خدايى را سزاست كه نمىميرد و شگفتآفرينيهايش سپرى نمىشود ، زيرا او هر روز در كارى نوپديد است ، از
هامش
( 87 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 299 .
( 88 ) - همان مأخذ ، ص 293 .
( 89 ) - همان مأخذ ، ص 294 .
( 90 ) - رك به همان مأخذ ، ص 294 - 295 .