دايرهء دانش و نيروى او ، و او راست كليدهاى غيب و آنچه نهان است و جز او هيچ كس آنها را نمىداند . . . مورى خرد را در جنگلى پهناور بپندار كه در شبى تيره و تار از جايى به جايى مىرود ، خداوند راز درون و هدف آن مور را مىداند ، و از جنبش روح در ميان پهلوهايش آگاه است و وسوسههاى خواهش و شهوت را در دلش مىشناسد ، و از انگيخته شدن غريزهها در نفسش خبر دارد . . . اين همه را مىداند و ملكوت ( مالكيّت مطلق و چيرگى عامّ ) او بر آن احاطهء مطلق دارد .
براستى خداوند مالك و صاحب اختيار جنبش چيزها و مالك ذات و هستى آنهاست ، پس مالكيت مطلق آسمانها و زمين از آن اوست ، پروردگار ما والاست و ملك او عظيم است .
براستى او مالكى است كه ملكش را زوالى نيست ، و حدود جغرافيايى آن را محدود نمىكند و معادلات عالم هستى آن را مقيّد نمىسازد . آيا داستان مأمون عباسى را شنيدهاى ؟ كه هنگامى كه مرگش فرا رسيد بر فراز لشكرگاه پهناور خود رفت ، و آهى ژرف برآورد و گفت : اى آن كه ملكش زوال نمىيابد ، رحم كن بر آن كه ملكش زوال يافت ! پروردگار با جبروت ما اين چنين بندگان خود را مقهور مرگ و نيستى كرده است تا آنجا كه شهرياران طوق بندگى او را بر گردن خود نهاده و از شوكت او هراسان و از چيرگى و عزّت او بيمناكاند .
دوم : قدرت هنگامى كه در بشر يافت شود به دو مستى مىبخشد و مستى قدرت بزرگتر از هر مستى ديگر است ، و آن گاه كه شراب قدرت در سر قدرتمندان به گردش درمىآيد و از حدود مشروع نافرمانى مىكنند و چون افعى كه با شتاب بر زمين خزد به تكاپو درمىآيند و زهر و مرگ مىپاشند و مىكارند ، و پروردگار سبحان ما گفته است : «
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 74 » - حقّا كه آدمى ، هر گاه خويشتن را بىنياز بيند ، نافرمانى مىكند » ، و خداى سبحان گفت :
هامش
( 74 ) - العلق / 6 و 7 .