هر خرد و كلانى نشانههاى او هست ، پس « او » خود كيست و صفات او كدام است ؟
هر جا چشم اندازى آثار ملك و بزرگى او را بينى و به هر چه بنگرى از توانايى و حكمت او آگاهت كند و هر رويدادى را ملاحظه كنى جلوههاى تسلّط و جبروت او را مىبينى ، پس « او » خود كيست و نامهاى او كدام است ؟
پرسشى است كه بر هر خاطرى و به هر مناسبتى مىگذرد و نقش مىبندد ، و پاسخ مىآيد : بيگمان « او » ست ، و انديشه اين ضمير اشاره را بر مىگيرد تا بدين وسيله رشتههاى شناختهاى خود را گرد آورد و بهم پيوندد . بلى ، او نهان هر آشكار و باطن هر پيداست ، او نور هر تيرگى و آفرينندهء هر آفريده است .
« هو : او » ، و همين براى يادآورى هر كس كه دلى دارد كافى است ، مگر نه فطرت او در دل وجود دارد ، و در ژرفاى هر دلى پرتوهايى از نور شناخت او هست ؟
امّا نامهاى نيكوى او كدام است ؟ نخست : « اللَّه » پس او إله و خداى حقيقى است كه تمام صفات خدايى و الوهيّت در او گرد آمده ، و ما با « الف و لام » به دو اشاره كرديم و گفتيم : « اللَّه : آن خداى يگانه با تمام صفات خدايى خود » و نگفتيم « إله » زيرا او إله و خداى حقّى است كه غير او را حق ادعاى خدايى و الوهيّت نيست ، و همچنين نامهاى او تالى و همسان است براى تفسير اسم « اللَّه » و بطبع تمام آنها تالى نام اللَّه است .
«
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
- اوست خداى يگانه كه هيچ خدايى جز او نيست . » پس از آنجا كه « هيچ خدايى جز او نيست » پس او « اللَّه : خداى يگانه » است و غير از او هيچ خدايى نيست ، امّا مظاهر خدايى / 277 و جلوهنماييهاى او كدام است ؟
يكم : همانا « الملك : سلطان و مالك توانا » است . زمام قدرت و توانايى مطلق را در هر چيزى مالك است ، پس هيچ چيزى را حركت و نيرويى نيست مگر به ( وجود و حركت بخشى و توانبخشى ) او ، و هيچ رويدادى پديد نمىآيد مگر در