دربارهء معرفت خدا نسبت به خود و اين كه چه هنگام نامهاى خود را آفريد ، از امام سؤال مىكند و مىگويد : « آيا خداى عزّ و جلّ پيش از آنكه آفريدگان را بيافريند نسبت به خويشتن به خود عارف ( و از هستى خود آگاه ) بود ؟ گفت : آرى . گفتم :
خويشتن خود را مىديد و مىشنيد ؟ گفت : بدين نيازى نداشت ، زيرا از خود نمىپرسيد و چيزى نمىخواست ، او همان نفس خود است و نفس او هموست ، قدرت او نافذ است و نيازى ندارد كه خويشتن خود را بنامد ، ولى براى خود نامهايى برگزيد به جهت ديگران كه او را بدان نامها بخوانند ، زيرا اگر او را به نامش نخوانند شناخته نشود » . « 70 » ولى چگونه خدا را به نامهايش بخوانيم ؟ اين امر وقتى كامل مىشود كه ما آن نامها را وسيلهاى براى شناختن او قرار دهيم ، و در حروف آنها خشك و مقيّد نشويم و آن نامها را چون نامهايى بخوانيم ، بلكه آنها را به سوى آن پروردگارى قرار دهيم كه با ضمير « هو : او » به دو اشاره مىكنيم ، پروردگارى كه نشانههاى او در هر چيزى جلوهگر است ولى ذات او فراتر از درك خردهاست .
/ 275 در حديث منقول از امام صادق ( عليه السّلام ) چنين آمده است كه وقتى به هشام بن الحكم كه از او دربارهء نامهاى خدا و اشتقاق آنها مىپرسد ، پاسخ مىدهد :
« اى هشام : اللَّه مشتق از إله است ، و إله اقتضاى مألوهى دارد ، و نام غير از ناميده شده است ، پس كسى كه نام را بدون معناى آن مىپرستد كفر ورزيده و چيزى را نپرستيده ، و كسى كه نام و معنى را با هم مىپرستد شرك ورزيده و دو چيز را پرستيده ، و كسى كه معنى را بدون نام مىپرستد ، اين توحيد و يكتاپرستى است » . « 71 » به نظرم مىرسد كه بسيارى از افراد بشر هنگامى كه در حدود نامها و حروف دلالت كنند بر او يا در حدود آيات خدا بدون آن كه با بينشها و حقايق
هامش
( 70 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 295 .
( 71 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 296 .