است ( و اهل آن با يكديگر ) و آن سرايى است و كفر سرايى » . « 34 » پس معنى آن چنين مىشود كه آنان ( انصار ) در جهت به وجود آوردن تجمّع ايمانى متكامل پيشترند .
«
يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ
آنهايى را كه به سويشان مهاجرت كردهاند دوست مىدارند . » از اين آيه در مىيابيم كه اگر مؤمنان در شهرى پيروز شدند ، و جامعهاى اسلامى به وجود آوردند ، بدان معنى نيست كه مسلمانانى كه در آن شهرند از ديگر مسلمانان برترند ، و جايز نيست كه به اين دستاوردها خود را مرجّح شمارند يا وصايت و سرپرستى خود را بر ديگران واجب سازند ، هرگز . . . پس هر چه نزد مؤمنان است حتى خود آنان ملك اسلام و اهل اسلامند ، كسانى كه برادران ايشاناند و ايشان را مىسزد كه غرور پيروزى ، يا خودپسندى آنها را فرانگيرد ، بلكه همان كارى را بكنند كه انصار كردند ، و ايمان و دوستى آنان نسبت به برادرانشان بدانجا كشيده بود كه برادران مهاجرشان را بر خود ترجيح دادند ، زيرا براى به دست آوردن فضل و خشنودى خدا به اسلام پيوسته بودند نه براى جستجوى دستاوردهاى مادّى ، و براى آن كه شرايط و وضع برادران مهاجر خود را مىسنجيدند كه آنان اموال و خانهها و آيندهء / 243 مادّى خود را براى دين و به سبب عشق در پيوستن به ايشان فدا كردهاند تا كوششها و نيروهاى خود را براى تقويت جامعه و جبههء حق به ايشان پيوند و يكى شوند .
پرسش : رابطهء نسلهاى مؤمن ( پيشين با بعدى و انصار با مهاجران ، و پيروزى يافتگان با جنبشهايى كه در راه پيروزى مىكوشند و از اين رو به نزد پيروزى يافتگان مهاجرت مىكنند ) چگونه بايد باشد ؟
اوّل : عشق قلبى راستين . . . پس نبايد كسانى را كه از ديگر بخشها و سپاهيان مكتبى به آنان مىپيوندند بيگانه يا نو درآمدهء بر خود ببينند و تلقّى كنند ، و
هامش
( 34 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 284 .