سوم : يارى دادن به حق زيرا بيگمان اين كار راهى براى كسب خشنودى خداست ، با پيوستن به صفوف جنبشهاى مكتبى مجاهد ، و درآمدن به زير بيدق رهبرى مكتبى كه براى برپا ساختن حكم و حكومت خدا و سرنگون كردن نشانههاى باطل از روى زمين و در جامعه و نفوس مردم مىكوشد - از اين لحاظ كه اين پيوستگى درستترين و بهترين راه و كانال يارى به حق است - پس مؤمنان مصادرهء داراييها يا مهاجران و دل برگرفتن خود را از آنها موجب اسقاط تكليف واجب خود نمىدانند ، و رسيدن به جايى را كه بدان هجرت كردهاند پايان مسير و گردش نمىشمارند و محلّى مناسب براى عمل به شعائر و عبادتهاى عادت شده معمول چون روزه و نماز و خمس به حساب نمىآورند ، بلكه آنجا را پايگاهى براى حركت و رهنوردى جهادى فرخندهاى مىدانند .
/ 236 «
وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
و خدا و پيامبرش را يارى مىكنند . » براى اجراى حق و حاكميّت آن ، از طبيعت و سرشت مؤمن راستين آن است كه در مورد شخص خود نمىانديشد ، كه اگر خود امنيّت و آرامشى نسبى ديد ، ديگران را فراموش كند ، وى براستى درد جامعه و امت خود را مىكشد و آن را درد خود مىشناسد و براى رهايى ايشان از يوغ نادانى و فساد و ظلم از ديدگاه شرعى و انسانى مىكوشد . و هنگامى كه به سراى هجرت مىرسد به نبرد موجود ميان حق ، كه در جنبشهاى مكتبى و رهبريهاى آن مجسّم و ظاهر شده و باطل ، كه در نيروها و نظامها و سازمانهاى استكبارى شكل گرفته است به ديدهء بىاعتنايى نمىنگرد ، بلكه خود را درگير اين نبرد و مسئول يارى به حق مىداند .
«
أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
اينان راستگوياناند . » در ايمان خود ، و مصداق حقيقى مهاجرند چنان كه اسلام آن را مىشناسد و مىبيند . امّا كسى كه در هجرتگاه دنبال خس و خاشاك دنيا و آسايش نفس مىگردد و به حق يارى نمىكند نه در ادّعاى هجرت صادق است و نه مصداقى براى مهاجر .
بنا بر اين تقسيم فىء به وسيلهء پيامبر ، هنگامى كه آن را به مهاجران