همه چيز احاطه يابد ؟ ! «
فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا
- پس خدا از سويى كه حسابش را نمىكردند بر آنان تاخت . » بيشتر مؤلفان گفتهاند كه : در دلهايشان هراس افكند ، امّا آنچه پيداست اين است كه چيزى كه حسابش را نمىكردند ، چيزى غير از هراس بوده است ، زيرا اگر هراس بود بيگمان تعبير « فقذف - پس افكند » مىآمد در حالى كه پس از اين عبارت گرفته است : « و قذف » . و شايد مراد اين باشد كه در طرحها و نقشههاى خود حتى از پارهاى جوانب آشكار اغفال شدند ، / 219 و اين دلالت بر آن دارد كه نيروهاى ظاهر مستكبر و گردنكش نمىتواند تمام نقاط ضعف و رخنههاى موجوديّت خود را ببندد و همين رخنههاست كه به مؤمنان اجازه و امكان مىدهد تا از خلال آنها آنان را درهم شكنند . مثلا دژهاى يهوديان در پيرامون مدينهء منوّر در برابر بعض حملاتى سخت كه اعراب بيابانگرد بر ضدّ مناطق آباد و مسكونى مىكردند مقاومت نشان مىداد امّا نتوانست در برابر نيرويى رسالتى كه رهبرى بىنظير آن را رهبرى مىكرد ، پايدارى كند .
وانگهى وضع موجود ضمن معادلاتى سياسى و پيمانهاى نظامى برقرار شده بود كه تمام آنها پس از استقرار پيامبر در مدينه بر هم خورد ، و چه بسا كه آيات آينده به اين روند اشاره مىكند .
مسلمانان آن قلعهها را هم چنان ، بيش از بيست شب در محاصره گرفتند و اين امر يهوديان را وادار به تسليم كرد .
«
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
- و در دلهايشان هراس افكند . » پس دو عامل براى شكست آنان وجود داشته است : نخستين عامل ظاهرى مادى است و همان تاختن خداست بر آنان از جايى بيرون از حسابها و نقشههايى كه داشتند . دومين عامل پنهانى است و همان هراس است ، زيرا سلاح هر چند پيشرفته و كشنده باشد ، در صورتى كه صاحبش ارادهء جنگ نداشته و جانب معنوى او ، يعنى روحيّهاش متزلزل باشد سودى ندارد . و از اين رو سلاح معنوى ( تقويت