تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
خطّاب در هنگام خلافت خود سوار بر دراز گوش ، در حالى كه مردم همراهش بودند بر همين زن گذشت . اين زن ديرى او را نگهداشت و او را پند داد و گفت : اى عمر ! تو پيش از اين عمير ( عمر كوچك ) خوانده مىشدى ، سپس به تو عمر گفتند ، سپس امير مؤمنانت خواندند ، اى عمر ! از خدا بپرهيز چونان كسى كه بر مرگ يقين دارد و از فوت شدن فرصت بيمناك است ، و هر كس به حساب يقين دارد از عذاب مىترسد . « 5 » [ 2 ] قرآن در آغاز مشكل ظهار را بررسى مىكند و به نفى تصوّرات جاهليّت مىپردازد كه زن به محض آنكه شوهرش به وى بگويد ( تو بر من مانند پشت مادرم هستى ) مادر او مىشود ، و اين نفى كردن از دو زاويه و دو ديدگاه است : اوّل : از زاويه و ديدگاه واقعيّت . مادرى صفتى اعتبارى نيست كه دادن آن مانند عقود به گفتار و كلام ممكن باشد . مادرى مانند مال نيست كه بتوانى آن را به صورت بخشش يا فروش يا وراثت به ديگرى بدهى و مال او شود ، بلكه صفتى است تكوينى طبيعى كه پيوند دو شخص ، يكى مادر و ديگرى فرزند بدان تعبير مىشود . «
الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ
- از ميان شما كسانى كه زنانشان را ظهار مىكنند بدانند كه زنانشان مادرشان نشوند ، مادرانشان فقط زنانى هستند كه آنها را زاييده‌اند ، » / 142 دوم : از زاويه و ديدگاه شرعى ، شرع بر پايه واقعيّتها استوار شده است ، و همسرى مرد با مادر حقيقى خود شرعا حرام است ، ولى زوجه چنين نيست ، پس به صرف ظهار بر شوهر خود حرام نمىشود ، از اين رو پروردگار ما نظر مردم دورهء جاهلى را چنين توصيف مىكند كه در پيشگاه عقل پذيرفته نيست و بيگمان باطل
هامش
( 5 ) - القرطبى ، ج 17 ، ص 249 .