مرد ، و زن مسلمان ديگر راه حلّ مشكل خود و پاسخ هر پرسشى را در قرآن و نزد رهبرى ربّانى مىبيند . و شك نيست كه اين پيوند استوار ميان امّت و كتاب و رهبرى او تمدّن ايمان را به وجود آورده كه همواره در پندها و ارزشهاى خود همانند واقعيتهايش نمونه و الگويى براى بشريّت است .
خوله به پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) اصرار ورزيد و چندين بار در جدال به او مراجعه كرد ، ولى پيامبر ( ص ) كسى نبود كه با تأثّر از حال آن زن از پيش خود حكمى صادر كند و پيش از آن كه وحى بر او نازل شود درآوردن بيان قرآنى شتاب ورزد كه اين تأكيد مىكند او براستى مبعوث از جانب خداست و از سر هوى و ميل خود يا از قول عقل بشرى سخن نمىگويد . از خصوصيات و صفات رهبرى مكتبى اين است كه در احكام و موضع گيريها و نظرگاههاى خود از مبدأ رسالت آغاز به حركت مىكند و به جهش درمىآيد ، و سكوت عيب نيست ، عيب آن است كه / 139 انسان بر پايهء هوى و نادانى حكم دهد ، يا سخنى را به خدا نسبت دهد ، اين پيامبر خداست ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) كه با وجود تمام عظمت خود به اين زن پاسخ مىدهد : « و دربارهء تو چيزى به من امر نكردهاند » تا آن كه گفتهء خداى تعالى دربارهء ظهار نازل مىشود .
«
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها
- خدا سخن زنى را كه دربارهء شوهرش با تو به مجادله آمده است ، شنيد ، » يعنى درباره و در كار شوهر خود ، مىخواهد شوهرش به دو رجوع كند .
«
وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ
- و به خدا شكوه مىكند ، » مجادلهء آن زن و شكايت او نشان از اثر ژرف اين حادثه در روح و جان او دارد ، زيرا ظهار در عرف جاهليّت موجوديّت خانواده را براى هميشه نفى مىكند .
براستى كه اين امر تصويرى است از نادانى و گمراهى كه چهرهء بدبختى انسان در سايهء جاهليّت منعكس مىسازد .
آرى ، اين امر ( ظهار ) بستر اين زن ناتوان را از سنگريزه آكنده و او هم چنان دربارهء كار خود نزد پيامبر خدا مىآيد ، شايد نوشدارويى در دين خدا و نزد پيامبر