طبيعت خام انسان اينگونه است .
« وَ الْعَصْرِ ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ »
« 1 » طبيعت انسان هميشه بهسوى زيان در حركت است و به آن علاقه مند است . در آيات سوره مباركه معارج نيز شبيه اين آيات مباركه را بيان مىكند كه انسان بىصبر و حريص خلق شده ؛ مگر نماز گذاران . كسانىكه نماز را به درستى به پا مىدارند . به نظرمن در اين آيه مباركه ، مراد از نماز ، كنايه از ايمان و يا همه عبادات است . مگر آنهايىكه به خداجل جلاله ايمان دارند و او را عبادت و پرستش مىنمايند . اين عده عباداتشان نيز هميشه و دائمى است . البته در اين شكى نيست كه بالاترين عبادات در نزد خداوند متعال جل جلاله نماز است ؛ زيرا نماز ستون دين است ؛ ولى ساير عبادات نيز در صورتىكه تداوم داشته باشد ، خيلى ارزش پيدا مىكند و خداوند جل جلاله عملهاى دائم را دوست دارد .
قرآن مجيد ، در اين آيات ابتدا از طبيعت انسان مطالبى را بيان مىكند و از اين دانسته مىشود كه طبيعت در سرنوشت انسان بسيار مهم است . خداوند تبارك و تعاليجل جلاله طبيعت انسان را سركش ، طغيانگر ، خود خواه ، مغرور ، متكبّر ، حريص و بىتاب وصف مىكند ؛ ولى در مقابل اين طبيعت سركش ، از تربيت صحبت مىكند كه انسان براى مهار نمودن غرايز و كنترل طبيعت خود ، بايد از تربيت استفاده كند و اين از وظايف مهمى است كه خداوند جل جلاله براى انسان سپرده است تا در دنيا خود را تربيت كند و بهواسطه تربيت ، اين طبيعت خام خود را پُخته نمايد . هدف از خلقت انسان نيز همين موضوع است كه انسان در زندگانى مادى ، خود را به كمال انسانى نزديك كند . طبيعت ، يعنى غرايز ؛ غرايز براى زندگانى انسانها لازم و ضرورى است و چنانچه غرايز وجود نداشته باشد ، انسان به كمال خود نمىرسد . حضرت آدم
هامش
( 1 ) - عصر / آيه 3 .