شاعر در مورد وجود خداوند متعال جل جلاله و وجود نازنين پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله و سلم صحبت مىكند و مىگويد : در ميان احمد كه اسم مبارك اشرف مخلوقات صلى الله عليه وآله و سلم است و در ميان احد كه اسم پروردگار دائم الفضلجل جلاله است يك ( م ) فرق است ؛ ولى در اين يك ميم ، يك جهان غرق است . معلوم است كه جهان خالقيت با جهان مخلوقيت و جهان ماديت با جهان معنويت با هم تفاوت زيادى دارند و نمىشود اين هردو را باهم مقايسه نمود . در مورد طبيعت و تربيت نيز چنين است و اين دو مطلب از هم فاصله زيادى دارند و شايد هزاران منزل فاصله بين اين هردو وجود داشته باشد و هركدام از معانى خاصى برخورداراست .
از براى نامهى ما قاصدى در كار نيست * كاروان اشك ما منزل به منزل مىرود
هزاران منزل بين طبيعت و تربيت انسان فاصله وجود دارد ؛ زيرا موضوع سعادت و شقاوت انسان مطرح است . خوشبختى و بدبختى انسان در اين فاصله نهفته است . مسئله ايمان و كفراست . سرانجام موضوع بهشت و جهنم مطرح است و از اين جهت هردو موضوع با هم فرق دارند .
تمام اين مفاهم در ميان طبيعت و تربيت در نوسان است . قرآن مجيد در آياتى كه قبلا خوانديم از همين مطالب صحبت مىكند و ابتدا از طبيعت انسان ياد آور مىشود كه مىفرمايد : «
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً »
انسان بسيار بىصبر و حريص خلق شده است .
« إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً »
هنگامى كه شرّ و بدى به او برسد ، بىتابى مىكند و خود را ذليل مىشمارد .
« وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً »
و هنگامى كه خير و خوبى به او برسد ، مانع رسيدن خير به ديگران مىگردد . متكبّر و خود خواه مىشود ، در حق ديگران ظلم مىكند .