اجزاى مادّى ديگر بدن اخروى انسان را تشكيل بدهد و البته كه شخصيّت كاملهى انسان به بدن نيست بلكه بروح او است و اگر روح را قبول نكنيم ، باز هم هويدا است كه شخصيّت انسان به تمام اجزاء بدن مربوط نيست زيرا اعضاى بدن تحوّل پيدا مىكند در حالى كه به حكم وجدان شخصيّت انسان حالت ثبات و قرار را دارد ، ممكن است كه شخصيّت انسانى بوسيلهى يك سلول يا چند سلول مخصوصى تشكيل يابد كه باعادهى آنها در قيامت شخصيّت مكلّف تأمين گردد . « 1 »
شايد همين سخن مراد جماعتى از متكلّمين باشد كه ميگويند هر شخصى داراى اجزاى اصلى مىباشد كه در قيامت همانها عود مىكند و اجزاى غير اصلى اهميتى ندارد .
چيز ديگرى كه شخص متفكّر را وادار مىكند تغيير بدن را قائل شود شرائط محيط قيامت ، ( ميدان حساب ، بهشت ، دوزخ ) است كه مسلما فرق فاحشى با شرائط كرهى زمين ما دارد و اين فرق بدون ترديد در ساختمان بدن ما تأثيراتى خواهد داشت ، و اللّه العالم .
در آخر اين بحث مناسب است به اين موضوع توجه شود كه آيا اجزاى بدن پس از مردن و مرور زمانى معدوم مىشود كه قيامت عبارت از اعاد معدوم و ايجاد بعد از نيستى باشد ، يا اينكه اجزاء معدوم
هامش
( 1 ) مثلا ممكن است بگوئيم شخصيّت انسان به پروتئن است اختلاف اشكال و خطوط سرانگشتان و قوام بدن افراد انسان بواسطهى اختلاف پروتين آنها است .