و بسخن ديگر مفهوم واجب الوجود ، نمىشود كه بر دو فرد و در موجود منطبق شود ، بلكه عقلا منحصر يك فرد است ، براى آنكه اگر دو واجب فرض شود ، حتما بايد يكى از سه صورت را داشته باشد ، يا در تمام ذات خود با همديگر متساوى و برابرند ، و يا به تمام ذات خود با هم متباين و متفاوتند ، و يا در حصهاى از حقيقت ذاتى خود اشتراك و در حصه ديگر افتراق دارند ، و از نظر عقلى صورت چهارم متصور نيست .
صورت اول باطل است ، زيرا دو موجود متساوى در حقيقت ، جهت امتياز و تكون شخصيّت خود بيك سلسله از عوارض خارج از ذات خود نياز دارند و الّا دوئيّت تحقق نخواهد يافت و ما سابقا فهميديم كه واجب الوجود غنى مطلق است ، و نيازى در حق او تعقل نميشود .
علاونا اگر اين عوارض مميّزه واجب الوجود فرض شدند سؤال به خود مميز متوجه مىشود تا تسلسل و در لازم آيد كه هر دو محال است و اگر ممكن الوجود فرض شوند لازم مىآيد وجود مسبّب بدون سبب ، زيرا ممكن الوجود قبل از تشخص واجب الوجود و تمييز او مانند معلول بىعلّت است . « 1 »
صورت دوم نيز باطل است ، زيرا ذات و حقيقت هر كدام اگر نقص باشد لازم مىآيد كه هر دو ممكن الوجود باشد نه واجب ، زيرا
هامش
( 1 ) مهمتر اينكه در فلسفه مدلّل شده كه تشّخص واجب بنفس ذات اوست و لذا فرض دوئين درين صورت معقول نخواهد بود ( دقت دارد ) .