بىسابقهاى مورد بحث قرار داده كه هيچ كتاب فلسفى و كلامى چنين بحثى ننموده ، ادلّهاى كه حكماء بر اثبات مدعاى خود اقامه نمودهاند تماما ضعيف است ، هر چند متكلّمين بطور درستى جواب آنها را ندادهاند ، يا داده نتوانستهاند و كسانى كه بظواهر اسلامى پايبندى دارند مجبورند نظريهء متكلّمين را بپذيرند و به آن معتقد شوند .
بالاخرة قول متكلّمين از نظر عقلى ايرادى ندارد . بلكه قاعدهى ملازمهى قبلى پشتيبان اوست . و از نظر دينى ظاهر قرآن مجيد بلكه ضرورى دين اسلام مدرك اوست ، و بايد به آن معتقد بود .
مطلب چهارم در تعيين مقدورات
علم و قدرت خداوند در تعلّق خود فرق دارد ، زيرا علم خداوند بهمهى موجودات ممكنه و امتناع ممتنعات و وجوب ضروريات و وجود ضروريات ، بذات و صفات خودش تعلق ميگيرد .
ولى قدرت بواجب و ممتنع تعلّق نمىگيرد و مخصوص بممكنات است ، زيرا واجب وجود او ضرورى است ، محال و ممتنع عدمش ضرورى است ، و معناى قدرت امكان فعل و ترك بود و اين امكان فقط در مورد ممكنات صدق مىكند .
سؤالى كه ميكنند ( آيا مىشود دنياى به همين بزرگى را در بين يك دانه تخم مرغ بدون اينكه دنيا كوچك و يا تخم بزرگ شود گنجانيد ؟ ) جوابش منفى است ، زيرا بزرگى مظروف از ظرف محال است و محال قابليّت تعلق قدرت را ندارد ( دقّت شود ) .