خدا و هر ممكن معدوم در عدم تحقق خود بعدم ارادهى خداوند مستند است ، پس همهى ممكنات مقدور قدرت عام اوست ، ادلّهاى كه متكلّمين بر عموم قدرت خداوند اقامه كردهاند اكثر آنها از اشكال و ايراد خالى نيست و اين دو دليل مطلب را ثابت مىكند ، يعنى توانائى واجب الوجود را بر كائنات موجوده و ممكنات غير موجوده حتمى ميگرداند .
مطلب سوم در اختيار يا كفيّت قدرت
قدرت و عموم قدرت خداوند در علم كلام و فلسفه مسلّم و مورد اتّفاق همه است « 1 » ، ولى بزرگترين موضوعى كه در بين حكماء و متكلّمين محلّ گفتگو و نزاع شديدى واقع شده معناى قدرت و تفسير توانائى اوست .
متكلّمين ( علماء عقائد دينى ) تماما ميگويند قدرت خداوند به معناى ( صحة الفعل و الترك ) يعنى امكان كردن و نكردن است و بعبارت واضح وقتى ميگوئيم خداوند بر فلان چيز قادر است . مانند اينكه بگوئيم محمود بر فلان كار قادر است ، و ازين جمله چنين مىفهميم كه محمود در بجا آوردن آن كار و يا ترك نمودن آن اختيار دارد ، و ترجيح هر طرف آن چيز ممكن است ( امكان خاص ) حكما
هامش
( 1 ) اختلافاتى كه درين مسأله واقع شده در بارهى ممكن بودن و يا ممكن نبودن بعضى از موجودات است نه در پارهى تعلق قدرت حق به ممكن ( دقّت كنيد ) .