نيست ، و اين دليلى خلى قوىتر و روشنتر است .
( سوم ) علم و قدرت امكانى در ممكنات و خصوصا انسان حسّى و مشهود است : و بايد علم و قدرت واجبى را فرض كنيم تا علم و قدرت امكانى معلّل و مستند به آن گردد ، و باصطلاح فلسفه هر چيزى كه به غير قائم است مسلتزم قائم بذات است ( كلّ ما بالغير لا بدوان ينتهى الى ما بالذّات ) .
( چهارم ) دليل دومى كه براى اثبات حكمت خداوند ذكر شد ببهترين وجه علم خداوند را اثبات مىكند . بلى نظام بديع عالم آينهء علم و دانائى حضرت احديت خداوند است . ص 99 كافى
مطلب دوم در عموم قدرت
قدرت خداوند لايتناهى است ، زيرا محدوديت و انتهاء در ذات و صفات او متصور نيست آرى تناهى وحد از خواص ممكن الوجود است ، خاصيّت لاينفك وجودب لاحدى و لايتناهى است نتيجه ميگيريم كه قدرت او عموميّت داشته و تمام سلسلهى ممكنات مقدور اوست .
دليل ديگر : در گذشته فهميده شد كه ممكن الوجود در رتبهى ماهوى خود اقتضاء وجود و عدم را ندارد و در ترجيح يك طرف ( موجود شدن و يا معدوم شدن ) محتاج بارادهء واجب الوجود است و از طرف ديگر ممكن در خارج يا موجود است و يا معدوم زيرا ارتفاع وجود و عدم مانند اجتماع وجود و عدم محال است .
حاصل استدلال اينكه : هر موجود ممكن در هستى خود بارادهى