فرض كنيم حساب انسانها با مجازات و مكافات آنان و نيز تكليف و جايگاه قاصرين كه بيشتر ازاصحاب يمين و شمال ( متعمدين و مقصرين ) هستند تا يكصد [ هزار ] سال معين شود .
ميدان قيامت - كه عاده كره بسيار بزرگى است و روز قيامت يا دورهى آن كه زمانى بسيار طولانى دارد ، ممكن است مشتمل بر وقايع ديگرى باشد كه فعلًا هيچ نمىدانيم و ايراد گرفتن با جهل به واقعيتها ، روش عقلاء ، تاچه رسد به دانشمندان ، نيست .
بلى اين تعارض باقى ماند كه دو آيه طول ، روز مذكور را يكهزار سال بيان داشته و آيهى معارج آن را ، پنجاه هزار گفته است .
جواب اين تعارض اين است كه : ما در استظهار خود بر اين كه دو آيه در مورد قيامت نازل شده ، بر سياق آيات اعتماد كرديم و سياق ( خصوصيات سياق آيات قرآن ) « 1 » دليل قابل اعتمادى نيست .
كسانى از مفسرين كه بر سياق اعتماد مىكنند و گاهى مبالغه را به جايى مىرسانند كه سياق را بين سورهها نيز مورد اعتماد قرار مىدهند ، سخت در مبالغه و اشتباه و گزافهگويى قراردارند . و قرآن را به كتابهاى مؤلفهى علماء بشرى قياس كردهاند .
بنابراين وقتى از سياق غير قابل اعتماد بگذريم ؛ مىگوييم مقصود از روز هزار ساله و روز پنجاه هزار ساله ، براى ما معلوم نيست كه كدام روز هايى هست . و نيز مىگوييم طول روز قيامت به ما معلوم نيست و بيان روشنى از آن در قرآن وجود ندارد و خدا به همه چيز دانا مىباشد .
هامش
( 1 ) - كه در بيست سال در مكه و مدينه در موضوعات مختلف نازل شده