است يا آسمان بحثى است كه در بعضى از رسالههاى تفسيرى خود ، كه قبلا چاپ شده ذكر كردم .
آيا مىشود بين آيهى معارج و آيهى نبأ ، پيوند مقبولى برقرار باشد ؟ بعيد نيست چنين باشد ؛ زيرا چهارده آيه بعد از آيهى معراج ، به حكم سياق دلالت مىكند كه اين روز پنجاه هزار ساله ( ظاهراً « 1 » ) همان روز قيامت است « 2 » تنها بايد عروج و قيام صفى اين دو آيه را به طورى كه جمع عرفى ( نه جمع استحسانى ) صدق كند مدلل سازيم كه فعلا مشكل به نظر مىرسد ؛ زيرا عروج ملائكه و روح در اين روز باصف يا صفوف ايستادهى آنان ، چه گونه قابل جمع است ؟
مگر اينكه بگوييم قيام آنان در ميدان قيامت و صحبت نكردن آنان بدون اذن خداوند ، امتثال دستور او است و عروج و ارتقاى معنوى آنان به حساب مىآيد والله العالم باقواله و اعماله .
- 3
« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »
( السجدة : 5 ) ؛
- 4
« وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »
( الحج : 47 ) ؛ مىشود يكى بگويد روز هزار سال مذكور همان روز قيامت است ، خصوصاً آيهى دوم و آيهى اول هم بر آن حمل مىشود ؛ البته اين دو آيه ، خصوصاً آيهى اول دلالت روشنى بر اراده روز قيامت ندارد . تازه اگر دلالت روشنى داشته باشد با آيهى
هامش
( 1 ) - بلى سياق آيات نشانهى ظنى است نه قطعى .
( 2 ) - آيهى 6 معراج :« إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً »قرينه خوبى براى اراده روز قيامت است ؛ زيرا كفار روز قيامت را كه مكررا شنيده بودند دور مىدانستهاند روزى را كه هيچ نشنيده و تصور نكرده بودند .