يكى از سنّتهاى ثابت إلهى به حساب مىآيد ؛ ولى ذيل آيهى وسط اشاره به نقيض اين سنّت دارد كه تكذيب به آيات خدا و معاصى ، نتيجهى بد دارد . به اين آيه توجه فرماييد :
« وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ »
( الأعراف : 94 ) ؛ در هيچ آبادىاى ( از شهرها و دهها ) نبى نفرستاديم ( كه ايمان نياورند ) مگر اينكه اهل آنجا را به سختى و ضرر مبتلاء ساختيم تا شايد زارى كنند .
شايد آيات در اين مورد زياد باشد كه جمع و بيان آنها از وضع اين رساله بيرون باشد ؛ ولى آنچه كه به نظر ناقص نويسنده مىرسد از مجموع آيات كثيرهاى در جهات گوناگون اين موضوع وارد شده ، امور زير است :
1 - هميشه ايمان و عمل صالح سبب زيادتى ماديات نيست ؛
2 - هميشه كفر ، معصيت سبب فقر و تنگدستى نيست ؛
3 - ممكن است تكذيب انبياء و ايذا آنان داراى اثار دنيوى تا حدودى باشد و مرتكبين آن به بلاهاى دنيوى گرفتار شده باشند ؛
4 - ممكن است وعدههاى نوح ( ع ) به قومش در فرض ايمان و استغفار ، استثنايى باشد ؛
- 5 با در نظر داشت قانون عمومى و استثنا ناپذير سببيت و عليت كه از مراتب قدر و قضاى إلهى مىباشد : [ اين است كه ] نه همهى كفار و فساق ، هميشه محروم از نعمتهاى حق هستند و نه همهى آنان هميشه خوشبخت و غرق در نعمتهاى إلهى [ هستند ] و نه همهى مؤمنين هميشه واجد بركتهاى إلهى هستند و نه همهى آنان گرفتار فقر و مصيبت .
« كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً »
( الإسراء : 20 ) ؛ همه از كفار و مؤمنين را ( مطابق اسباب عادى ) كمك و مدد مىرسانيم و عطاى پروردگار تو از ( كفار ) ممنوع نيست .
« وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ