آيه اشاره دارد كه اسماعيل پسر اول بوده و اسحاق پسر دومى او .
از اين دو مطلب روشن ، به دست مىآيد كه والد ابراهيم غير از آذر بت پرست و بت ساز بوده ؛ زيرا ابراهيم به صريح آيه 144 توبه ، وقتى ديد آذر مؤمن نشد از او بيزارى جست پس چگونه در پيرى دوباره براى او استغفار مىكند ؟ ! معلوم است والد او مؤمن بوده وآذر خواندهاى او بوده است .
تنها يك اشكال مىماند كه در جوانى برايم قابل حل نبود و حتى آن را بر استاد بزرگوارم مفسر و فقيه و اصولى حوزه علميه نجف اشرف ، عرضه كردم وقتى جواب داد ، جواب ايشان را نپذيرفتم و آن آيه 86 سورهى شعرا است :
« وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ »
( الشعراء : 86 ) ؛ پدرم را بيامرز كه از جمله گمراهان بود ، جملهى « كان » ممكن است چنين معنى دهد كه او مرده و ابراهيم پس از مردن ، باز براى او استغفار نموده است .
جواب اين است : سياق آيات شهادت مىدهد كه پدر ابراهيم در اين وقت زنده بوده ؛ بلكه آيه 70 و 71 همين سوره ( شعراء ) صراحت بر حيات پدر ابراهيم دارد
« إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ ، قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ »
( الشعراء : 70 - 71 )
از آيات مذكور ( 69 تا 89 ) به خوبى فهميده مىشود كه مدلول آنها در اول جوانى او در بابل عراق بوده و آذر بت تراش ، بت پرست زنده بوده ، بنابراين بايد لفظ « كان » را به ( است ) تفسير كنيم نه به ( بود ) تا استغفار ابراهيم را پس از موت او بدانيم و به عبارت ديگر « كان » معناى ماضى استمرارى است نه ماضى انقطاعى . و لله الحمد . « 1 »
هامش
( 1 ) - حكيم سبزوارى در لئالى منتظمه خود مىكويد :و ما رأى الاديب فعلا ناقصا * ففى القضايا هو ربط خالصا
زمانى الادات عند المنطقى * بين اصطلاح الفرقتين فرّق