مىكند و آن را به ذات مقدس خود نسبت مىدهد و همچنين در آيات ديگر ، اين هدايت تكوينى است كه جز خدا ، ديگرى بر آن قدرت ندارد و اين هدايت همان ، هدايت ثانوى است ؛ ولى هدايت اولى ؛ يعنى بيان كردن عقايد و احكام و غيره وظيفهى انبياء و عمل به آنها ؛ يعنى امتداد يافتن وظيفهى مردم است كه موجب هدايت دوم مىشود .
به همين جهت به رسول خود ، كه هدايت ثانوى تكوينى را از او سلب كرده مىفرمايد :
« وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
( الشورى : 52 ) ؛ يعنى هدايت اولى و ارائهى طريق تشريعى .
و همين هدايتى را كه به پيامبرش ، كه فاعل مباشرالسبب است ، نسبت داده ، به خود كه سبب اول است نيز ، نسبت داده است و به مشركين مكه مىفرمايد :
« . . . وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى . . . »
( النجم : 23 ) ؛ شخص دانشمند بايد در همهى آيات وارده در مورد هدايت و ضلالت ، با حوصله تتبع كند تا به حق برسد .
خلاصه : خدا كسى را هدايت ثانويه نمىكند تا به هدايت اوليه عمل نكند ، خدا كسى را گمراه نمىكند تا به اختيار خود امر و نهى او را معصيت نكند كه اولى قبيح است و عمل شيطان و شيطان پرستى ، و دومى عدالت است . نتيجهى طبيعى معصيت مكلف
« فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا . . . »
( الزمر : 51 ) ؛ اضلال و گمراه كردن از راه نيست ؛ بلكه رسانيدن نتيجهى بد اعمال خود كفار و فاسقين ، به آنان است . « 1 »
آيهى اميد وار كننده
« لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ »
( الزمر : 35 ) ؛ تا خدا بپوشاند از آنان بدترين كارهاى آنان را و پاداش دهد به آنان به نيكوترين وجهى كه به آن عمل مىكردهاند .
هامش
( 1 ) براى تفصيل مطلب به جزء دوم كتاب صراط الحق مراجعه شود .