الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ، لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً »
الأحزاب : 72 و 73 ؛ ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه ها عرضه داشتيم ، ( پس آنان ) از از برداشتن آن امتناع و هراس داشتند و انسان آن را برداشت ( و قبول كرد ) محققاً او بسيار ستمگر و بسيار نادان بود ، تا خدا مردان و زنان منافق و مشرك را عذاب كند و بر مردان و زنان مؤمن رحمت بفرستد و خدا غفور و رحيم است .
بعيد نيست كه معناى جمله اخير آيه اول
( إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا )
بيان گر سبب حمل باشد ، آسمانها و زمين و كوهها نيازى براى وجود خود به قبولى امانت نداشتند و حمل آن تنها مسئوليت زا بود !
ولى انسان كه طبيعت و فطرت مركبى از روحانيت و خدا شناسى و خدا پرستى و تمايل به سوى معنويت و علاقه به لذّتهاى مادّى ، خصوصاً ممتنعات جنسى و غضب و ظلم و استثمار و استعمار دارد و همه اين امور متناقض ( خدا جويى و خدا پرستى و جلب منفعت و دفع ضرر ) در وجود انسان عجين شده است ، وقتى به دنيا بيايد و جوان شود ، قوهء شهويه و غضبيه با تمام شعبات آن او را فاسد مىگرداند و روح و فطرت او را بسيار بى اثر مىسازد ، خصوصاً به وسيله عقل خود به مراتب از حيوانات عظيم الجثه در تحصيل جلب منافع و دفع مضار ( شهوت و غضب ) بهتر و بيشتر استفاده مىتواند ؛ مثلًا او توانايى حفظ اموال را براى سالهاى متمادى آينده و حتّى نسلهاى خود دارد و استثمار او بسيار بسيار شديدتر و وسيع تر از حيوانات است .
در حالىكه عقل او براى رسيدن به مقامى برتر از ملك آفريده شده و بايد در ميدان مسابقه به اوج كمال و طهارت و مكارم اخلاقى برسد و از گودال نادانى به اوج علم و كمال پيش رود و همين دو سبب ( ظلم و نادانى ) او را محتاج به دين مىگرداند تا او را از تجاوز به حقوق