او مىگويد : مراد از عرضه امانت ، بر آسمانها و زمنى و ساير موجودات مقايسه آن ولايت با وضع سموات و زمين و كوهها است و اينكه آنها استعداد پذيرفتن آن را ندارد و انسان دارد ، و به عبارت ديگر : ما ولايت الهى و استعداد به حقايق دين را چه علم به آن حقايق را و چه عمل بدان ها را بر آنها عرضه و مقايسه كرديم . . . ( ترجمه الميزان 16 / 525 - 527 )
و « لام » در جمله : « ليعذّب المنافقين . . ) لام عاقبت است . در مورد امانت قول ديگرى هم وجود دارد كه چنگى بدل نمى زند ؛ ولى صدق امانت با مفهومى كه لغتاً و عرفاً دارد ، بر ولايت الهى كه فعل خداوند است قول صاحب الميزان را نيز دچار تردّد مىكند ، احتمال مىدهيم در يكى از كتب مطبوعه اقوال ديگرى را نيز نقل كردهباشم .
به هرحال اولى اين است كه علم به مراد از امانت را به خدا ايكال كنيم .
كلامى در فضيلت تكوينى انسان
نماينده خداوند در زمين ،
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
1 - تكريم در جلوس او بر كرسى كرامت الهى ؛
2 - و تسلط او بر زمين ، دريا و هوا ؛
برترى او بر كثيرى از مخلوقات « 1 »
« وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا »
الإسراء : 70 ؛ .
3 - نيكو ترين تقويم او در بدن و روح ؛
4 - مسجود ملائكه ؛
5 - خيرالبريه ، ولى اين فضيلت تشريعى مىباشد .
هامش
( 1 ) - از جمع بين اين آيه كه انسان را بر اكثر مخلوقات ، نه بر همه آنان برترى داده و آيه مباركه« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »التين : 4 ( اگر شامل بدن و روح باشد ) اين است كه موجودى برتر از انسان وجود ندارد و مقابل كثير ، قليل مساوى با انسان وجود دارد . ولى اين قليل جن است يا موجودات عاقل و مختار در منظومه هاى شمسى ديگر و كهكشانهاى ديگر بايد گفت : والله العالم .