و تعبير به " شيعه او " در آيه 15 دلالت دارد كه موسى در ابتدايى جوانى در پى جمع آورى بنى اسراييل بوده كه انان را از شر قبطى هاى فرعون نجات دهد .
موسى در مدين
« قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » .
( سوره قصص ، آيه 25 ) . « 1 »
موسى به خاطر قتل قبطى كافر و ترس از قصاص او توسط حكومت فرعون كه جِداّ به موسى بدگمان بود كه همان كسى است كه حكومت او را نابود خواهد كرد ، فرار و به مدين رفت كه مى گويند در جنوب اردن فعلى است كه نامش فعلا " معان " مى باشد . « 2 »
موسى سفر بدون زاد و راحل را با خوف و خطر طى كرد ، ولى خداوند سبب ساز او را به خانه پيامبر نازنين خود حضرت شعيب رساند و خانه و جاه و زنى به او لطف كرد كه دختر آن پيامبر بود و همه زندگانى او نظم دلخواه را پيدا كرد و شايد ديگر چنان گرسنگى كه در وقت نزول به نزديك چاه معان ( مدين ) داشت ، ديگر آن را تجربه نكرد . او به هيچ گونه در موقع ورود به مدين فكر نمىكرد ظرف چند ساعت در آن روز زندگانى ده ساله او را خداوند مهربان فراهم و برنامه ريزى فرموده است .
بلى كليم تنها كليم نبود كه مورد توجه و محبوب هم بود ، ( خداوند اين بنده ناچيز خود را به حق حبيب خود نيز مورد لطف قرار بده ) ، از بهترين و مهمترين نعمت هاى غير مترقبه در اثناى بازگشت از معان اردن به مصر بود كه او ( موسى ) براى قبسى از آتش رفته كه كلام
هامش
( 1 ) - هنگامى كه موسى نزد او [ شعيب ] آمد و سرگذشت خود را شرح داد ، گفت : نترس ، از قوم ظالم نجات يافتى ! .
( 2 ) - نويسنده در اولين سفر حج خود از عراق به اردن رفت و از معان به خاك حجاز داخل شد و در بازگشت از سفر حج شبى در آن جا باهمراهان در مسافر خانهى خوابيده است . و گفته مىشود مردم آن از فرزندان اسماعيل ( ع ) بوده اند .