تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
ندارد كه بحث آن در كتب ديگر نگارنده مفصّلًا مستدل شده است . سؤال ديگر آيا نفى عذاب استيصال تنها در فرض غيبت أنبياء است و شامل عدم حجّت معتبر بر تحقّق تكليف فعلى هم مىشود ؟ در فرض ثانى معناى آيه اين مىشود : ما در گذشته معصيت كاران را تا زمانى كه حجّت شرعى - چه از جانب رسول موجود و چه از جانب علماى شريعت آن رسول ) بر آنان ثابت نگرديده باشد در دنيا عذاب نكرده‌ايم . احتمال دوم مطابق مقتضاى حكم عقلى و احتمال اول مقتضاى اطلاق آيه . مگر اينكه بگوييم در بين مدلول آيه و مقتضاى حكم عقل تعارضى نيست ؛ زيرا آيه تنها بعثت رسول را شرط وقوع عذاب مىداند نه حضور رسول را در موقع نزول عذاب ، پس احتمال دوم معين مىشود . عذابهاى كه امروز توسط حكومتهاى بىدين غربى و شرقى حوادث طبيعى خطرناك كه بر ملّتهاى مسلمانى كه از وظايف خود دور شده اند و به فسق و فجور عادت كرده‌اند و به هيچ وجه به قرآن و سنت و نصايح علماى خود توجه ندارند ، همه مصداق ( حتى نبعث رسولا ) مىباشند . والله اعلم .

عياشى پول داران سبب نابودى مردم

« وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً »
( الإسراء : 16 ) ؛ « قريه » به معناى مردم و به معناى محل اجتماع مردم آمده است « مترف » پول داران عياش و فاسد « تدمير » نابود كردن . در تفسير اين آيه احتمالات چندى است تا آنچه كه در ابتدا به نظر مىآيد امر به مترفين جزاى شرط نباشد كه عقل آن را ظلم مىداند ، بلكه خلاف حكمت نيز مىداند ، و خداوند اولًا حكيم است و ثانياً عادل . بعد از تدبّر لازم اين معنى بدست مىآيد كه جمله
« أَمَرْنا مُتْرَفِيها »