كه همهى اهل كتاب به عيسى ( ع ) قبل از موت او إيمان مىآورند ، وضمير جمع ( عليهم ) مؤيد آن است و اگر بسوى هر فرد اهل كتاب بر گردد ، كه صيغه مفرد ( ليؤمنن ) مؤيد آن است معناى آيه اين مىشود كه هر فرد اهل كتاب قبل از مردن خود به عيسى ( ع ) إيمان مى يآورد .
وجه احتمال دوم اين است كه نزديك به مردن ممكن است خداوند إدراك آدمى را بالا ببرد و به حقايق متوجه شود كه فرعون هم متوجه شد و بخداى بنى اسرائيل إيمان آورد ولى اين توبه در آن موقع پذيرفته نيست .
وجه اول اين است كه عيسى ( ع ) زنده در آسمان باقى بماند و در موقع قيام إمام زمان نازل شود و اهل كتاب آن زمان به نبوت او إيمان مىآورند ؛ يعنى در هر دو صورت يهوديهاى آن زمان رسالت او را تصديق مىكنند كه منكر آن بودند ونصاراى آن زمان از ادعاى خدايى و فرزند خدايى بودن او بر مى گردند . و تنها او را رسول خدا مى دانند . و اين وجه را از روايات اسلامى مى توان به دست آورد كه در منابع شيعه و سنى وجود دارد . و مىشودبهمين روايات احتمال سوم را بر احتمال دوم ترجيح داد والله العالم . فسلام عليه يوم ولد و يوم يموت - فى آخرالزمان - و يوم يبعث حياً و على جميع الأنبياء لاسيما سيد هم و خاتمهم محمد و آله « 1 » ( عليهم السلام )
اين كه نويسنده كم بضاعت علم به زنده بودن مسيح را از هنگام ولادت از مادر مكرمه اش مريم ( سلام الله عليها ) به خداوند نسبت دادم نوعى توقف است و منشأ آن ، آيه 55 سوره آل عمران است :
« إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا »
( آلعمران : 55 ) ؛ اگر مراد از كلمه « متوفيك » و « رافعك إلى » مجرد أخذ و گرفتن و بلند بردن به آسمان باشد كه با آنچه گذشت منافات ندارد ولى اگر مراد ازكلمه « متوفيك » معناى مستعمل ديگر آن در قرآن - كه همان أخد حقيقت و روح إنسان است - باشد معناى آيه
هامش
( 1 ) - لفظ عيسي 25 مرتبه در قرآن تكرار شده است .