احوال و گزارشها و جريانات واقعه ، يكيك و موبهمو برشمرد ، تا به جائى برسد كه هنوز زمانى دير از وقعهء كربلا نپائيده است ، حاكم مدينه پيغام داد : زينب بايد از مدينه بيرون برود ، و گرنه سقف خانههاى اهلبيت و فرزندان على را بر سرشان خراب مىكنيم .
بارى اين يك نمونه از عمل به قرآن ، و أصالت و جاودانىبودن تعليمات آن بود كه بدينگونه مشروح شد . يعنى در جائى كه مقتضيات و شرائط ايجاب عفو و گذشت را ننمايد ، و انسان لازم باشد به هر وسيلهاى كه باشد ، با چنگ و ناخن و دندان ، با فرياد و صَيحه و ضجّه ، در برابر شخص متعدّى و ستمگر بايستد و قيام كند ، بايد بنمايد « 1 »
بارى ميفرمودند : بايد دختران و زنان را از هر چيز و هر جائى كه در معرض فساد و انحراف است حفظ كرده و بجاى آن زمينهء مناسب و سالم را برايشان فراهم نمود . مَثَل ايشان مانند گلهائى لطيف است كه با مختصر فشار يا آفتى از حالت اصلى خود خارج شده و آن سلامت و لطافت و طهارت را از دست ميدهند و در سيرشان به سوى خداوند متعال خلل ايجاد مىشود .
امر تربيت نسوان آنقدر ظريف و دقيق است كه در شرع مقدّس دستور فرمودهاند اگر بناست به دخترانتان قرآن بياموزيد سورهء يوسف را كه زمينهء افتتان دارد به ايشان تعليم ندهيد و آيات سورهء نور را كه در آن مواعظى چون مجازات بىعفّتى و پرهيز از افتراءزدن و حدود حجاب و نظر بيان شده است به ايشان بياموزيد . « 2 »
هامش
( 1 ) . نورملكوتقرآن ، ج 1 ، ص 69 تا 79 .
( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 516 ؛ عدّةٌ مِن أصحابِنا عن سهلِ بنِ زيادٍ عن علىِّ بنِ أسباطٍ عن عمِّه يعقوبَ بن سالمٍ رَفعهُ قال :
قالَ أميرُ المؤمِنينَ عَلَيهِالسّلامُ : لاتُعَلِّموا نِسآءَكُم سورَةَ يوسُفَ و لا تُقرِئُوهُنَّ إيّاها فإنَّ فيها الفِتَنَ و عَلِّموهُنَّ سورَةَ النّورِ فإنَّ فيها المَواعظَ .