تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
زيرا از حضرت سيّدالشهّداء عليه‌السّلام دو سال كوچكتر بود . و چون وفاتش در ماه رجب سنهء شصت‌ودو يعنى يك سال و نيم بعد از واقعهء عاشورا مىباشد ؛ بنابراين ، عمرش نيز قريب عمر برادرش : حسين عليه‌السّلام بود . زينب سلام‌الله‌عليها در اين مدّت طولانى در مدينه بود و يك بار ديده نشد كه در مجالس مردان شركت كند و سخنرانى نمايد و براى آنان و يا براى مجالسى كه زن و مرد هر دو صنف وجود دارند ، تفسير و حديث بيان كند . با آنكه عالمهء اهل بيت بود ، و حضرت سجّاد عليه‌السّلام به او گفت : يَا عَمَّتَاهُ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَيْرُ مفَهَّمَةٍ . « اى عمّه جان ! تو بحمدالله زن عالمى هستى كه ديگرى به تو علم نياموخته است ، و زن با فهم و درايتى هستى كه كسى تو را تفهيم ننموده است . » زينب مجالس زنانه در مدينه داشت و زنان را تربيت به قرآن و حديث و تفسير و أخلاق مىنمود . مجالس او معروف بود . اگر سخنرانى زينب در كوفه و شام ، در حال اسارت ، دليل بر جواز مطلق سخنرانى و هر گونه موعظه و خطابه بود ، پس چرا نظير اين سخنرانى در ميان مردان در آن مدينهء پهناور آن روز كه مركز علم بود ، حتّى براى يك بار هم از او واقع نشد ؟ ! و نظير همين مطلب است گفتار فاطمه بنت‌الحسين در كوفه ، برابر هزاران نفر ، پس از خطبه و گفتار عمّه‌اش زينب . گويا كشف جواز سخنرانى زنان در محافل مردان ، قدرى دير بدست اين آقايان اسلام‌شناس رسيده است ؛ و گرنه زودتر از اين ، زنان را در مجالس و محافل مردان وارد مىساختند و مردان را از اين محروميّت زودتر در مىآوردند . گويند : مردى به سفر رفته بود . چون از سفر بازگشت ، زنش را مريض و والده‌اش را مرده يافت . با مواصلت و مضاجعت زنش بهبود يافت . افسوس مىخورد كه دير رسيدم و گرنه والده را هم شفا داده بودم .