تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
ترسم نرسى به كعبه اى أعرابى * كين ره كه تو مىروى به تركستان است
از همهء اينها گذشته ، پرخاش و احتجاج و خطبهء بىبى دو عالم سيّدة نساءالعالَمين و دخترش زينب كبرى عليهماصلوات‌الله در مسجد پيغمبر و در كوفه و شام ، بر اساس تضييع حقّ شخص خودشان نبوده است ، تا از آن درگذرند و عفو و اغماض را بر اساس سجاياى اخلاقى و محاسن صفات انسانى مقدّم دارند . آن خطبه‌ها بر اساس مصلحت عامّه و بيدارباش أفهام و افكار جامعه ، در آن نسل و در نسل‌هاى آينده بوده است ، كه خيانت و جنايت بر پيكر اسلام وارد شده بود . در مدينه پس از رحلت رسول‌الله ، در سقيفهء بنىساعده ، محلّ خليفه‌گيرى ، صراحةً با قرآن و سنّت و منهاج رسول خدا ، و با تمام زحمات و مساعى آن حضرت در دوران حياتشان معارضه و مبارزه شد . در كربلا دستگاه نامعدلت و بيدادگرى بنىاميّه ، پيكر امام زمان و أولاد و ذرارى و أرحام و اصحابش را از دم تيغ ، به جرم نداى حقّ درگذراند و أهلش را اسير بيابانها نمود ، و تازه حضرت سيّدالشّهداء عليه‌السّلام را يك مرد مخالف و سركش و متمرّد از فرمان حكومت مركزى جلوه داده و بر يورش خود بر او و خاندانش مباهات مىنمودند . در اينجا عفو و اغماض معنى ندارد ؛ سكوت در حكم امضاء و تقرير و تصديق به جنايات آنهاست ؛ سكوت ، بر روى مظالم و تعدّيات و تجاوزاتشان صحّه مىگذارد و عمل زشت آنان را نيكو جلوه ميدهد . اينجا بايد داد زد ، فرياد كشيد ، جنايات را برشمرد ، حركت كرد ؛ نه تنها در خيابان‌ها و كوچه‌ها ، كه از كربلا تا به كوفه و از كوفه تا به شام و از شام تا به مدينه ، و سپس هم در مدينه آرام ننشست . زنان را هر روز به دور خود جمع نمود و از