به منزل برگشت ، و ديگر ديده نشد خطبهاى بخواند ، و در ميان جماعت مردان لحنِ صداى خود را بلند كند .
پس كجا كسى مىتواند به خود چنين جرأتى را بدهد كه بگويد : اين عمل استثنائى بىبى دو عالم ، دليل بر جواز سخنرانىهاى زنان در محافل مردان در صورت عادى و شرائط غيراستثنائى مىباشد ؟ !
دخترش زينب ، افتخار زنان عالم ، در كوفه در وقتى كه در كجاوهء إسارت مىرفت ، خطبه خواند و سخنرانى كرد و قوىّاللَهجه ، و طليقاللّسان سخن گفت و ظلم دستگاه بنىاميّه ، و پستى و زبونى كوفيان بىاراده و رذل را بر شمرد . و بايد خطبه بخواند و سخن بگويد و سيّئاتشان را برملا كند و حقّانيّت برادر رشيد و امام به حقّ خود را به گوش جهان برساند . اين حقّى است كه قرآن به او داده است و اين رسالتى است كه در اين سفر عظيم و هولناك ، از جانب برادرش به وى محوّل گرديده است .
آن وقت شما مىخواهيد اين موقعيّت خطير و عظيم ، و اين دفاع از حقّ و برملاساختن ظلم بنىاميّه و دودمان ضدّ دين و ضدّ انسانيّت ، كه بدان طرز فجيع و فظيع در صحراى كربلا به وقوع پيوست را ، با خطبهخواندن و سخنرانىنمودن جنس لطيف زنان ، در مجالس بزم ، با صداى ظريف و لحن نمكين آنها كه صيّاد دلهاست قياس كنيد ؟ ! أبداً ، أبداً . اين قياس مع الفارق است ؛ نه يك فارق ، بلكه هزار فارق دارد .
اين عمل زينب عمل استثنائى بود كه در كوفه و شام در مجلس يزيد پرخاش كرد و سخن گفت ؛ نه قبل و نه بعد ، از زينب ديده نشد كه در ميان مردان سخن بگويد . او دخت شيرمردان و دخت مركز عفّت و حياست . از دو پستان زهراء شير نوشيده و در دامان وى پرورش يافته است .
زينب كبرى پنجاهوپنج سال داشت كه در صحراى كربلا حضور يافت .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 617
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٦١٧