آخر كسى بدين ياوهسرايان كه مدّعى اسلامشناسى هستند نمىگويد : اگر خطبهخواندن و سخنرانىنمودن زن در شرائط عادى هم جائز بود ، پس چرا همين دخت پيامبر صدّيقهء كبرى فاطمهء زهراء سلاماللهعليها در زمان حيات پدرش رسولالله ، يك سخنرانى هم در مسجد نكرد ؟ ! چرا در مسجد و غيرمسجد ، مجلس درس تشكيل نداد ؟ ! و براى همهء اصحاب ، أعمّ از مرد و زن ، تفسير قرآن و سيرهء پدرش را بيان نكرد ؟ ! چرا نه او و نه غير او از زنان مدينه ، در ميان مردان يك سخنرانى ننمودند ؟ ! و يك مجلس درس ، موعظه و حديث و تفسير نه از آنها و نه از زنان مكّه و نه از زنان كوفه و بصره ديده نشد ؟ !
عزيز من ! چشمت را باز كن ! گول نخورى ! از مطالبى كه ما در بحث از آيه كريمهء :
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ
« 1 » بيان نموديم ، خوب بدست آمد كه خطبهء حضرت زهراء سلاماللهعليها در مسجد براى دفاع از حقّ خود ، در اثر ستمى كه بر وى از ناحيهء دستگاه مدّعى خلافت پدرش رسولالله وارد شده بود ، بوده است و بس . او فرياد و ضجّه و غوغاى خود را جهاراً در مسجد عليه ظالم بلند كرد ، و أبوبكر و عمر را محكوم نمود و مفتضح ساخت ؛ بطوريكه بعد از چهارده قرن ، ما گفتار او را در اين سخنرانى ، در كتب مخالفين هم مىخوانيم و بر آن رشادت و عظمت و منطق قوىّ و برهان قويم او آفرين مىگوئيم .
عمل او يك عمل قرآنى بود و ريشهء قرآنى داشت ؛ كه هر كس چه زن و چه مرد ، در صورتى كه به او ظلمى برسد ، حقّ دارد در برابر ظالم بايستد و قيام كند و جهاراً سيّئات و زشتيهائى كه از ظلم او به وى رسيده است را بر شمرد .
اين كار را كرد و جهاراً خطبه خواند و مدّعاى خود را اثبات نمود و سپس
هامش
( 1 ) . قسمتى از آيه 148 ، از سورهء 4 : النّسآء .