تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
حضرت مولىالموالى أميرالمؤمنين عليه‌السّلام كه امام و مقتداى همه است ميفرمايد : أيْمُ اللَهِ يَمينًا أَسْتَثْنى فيها بِمَشيئَةِ اللَهِ لَأَروضَنَّ نَفْسى رياضَةً تَهِشُّ مَعَها إلَى الْقُرْصِ إذا قَدَرَتْ عَلَيْهِ مَطْعومًا وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدومًا ، وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتى كَعَيْنِ مآءٍ نَضَبَ مَعينُها مُسْتَفْرِغَةً دُموعَها . « 1 » « سوگند به خدا ، چنان سوگند و قسمى كه جز مشيّت و ارادهء حتمى خداوند چيزى از انجام آن مانع نشود ! كه به خودم آن‌چنان رياضت و سختى مىدهم و خود را چنان تربيت مىكنم كه چون به گرده نانى براى خوردن دست يافت ، از ديدن آن خوشنود شود و آن را با اشتها تناول نمايد ، و براى خورش آن ، به نمك قناعت نموده و راضى گردد . و قسم به خدا كه چشمم را چون چشمه‌اى جارى نمايم كه آنقدر از آن آب جارى شود كه آبش خشك شده و فرو نشيند و آنقدر از ديدگانم اشك بريزم كه هرچه اشك در آن باشد همه را خالى كنم ! »
نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد غم دنيىّ دنىّ چند خورى باده بخور * حيف باشد دل دانا كه مشوّش باشد دلق و سجّادهء حافظ ببرد باده فروش * گر شرابش ز كف ساقى مه وش باشد « 2 »
نحوهء تربيتشان اينطور بود كه فرزندان را با عزّت بارمىآوردند . با قول و عملشان بىاهمّيّتى دنيا و پوچى آن را براى همه تبيين كرده و فوائد گذشتن از
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه ، ص 419 . ( 2 ) . ديوان‌حافظ ، ص 155 .