كه اطاق وسطى آن كه متّصل به بيرونى بود اطاق مرحومهء والدهء حضرت علّامه بود .
گذشته از آنكه شرائط زندگى اقتضاء تجمّلات نداشت ، خود ايشان نيز متمايل به بسيارى از مسائل نبودند و آنها را مخلّ به تربيت اولاد ميدانستند .
دوست نداشتند در خانه هر فرزندى براى خود يك اطاق داشته باشد ؛ چرا كه خوابيدن در اطاق به تنهائى مكروه است ، همانطور كه دوست نداشتند ما بر تخت بخوابيم و بر مبل بنشينيم . فرزندان را طبق سنّت نبوى طورى تربيت ميكردند كه همچون عبد بنشينند وهمچون عبد بخوابند و همچون عبد غذا بخورند ؛ چنان كه از حضرت امام صادق عليهالسّلام مروى است كه :
كانَ رَسولُ اللَهِ يَأْكُلُ أَكْلَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَبْدٌ . « 1 »
« رسول خدا صلّى الله عليه وآلهوسلّم مانند بنده غذا ميل ميفرمود و مانند بنده مىنشست و همواره در خاطر داشت كه بنده است . »
بعد از آنكه حقير طلبه شدم ميز تحريرى برايم سفارش دادند كه گوشهء اطاق بود و پشت آن دو زانو مىنشستم و درسهايم را مىخواندم ، كتابهايم را نيز منظّم درون همان ميز مىگذاشتم . و اگر فضاى ساكت و مناسبترى نياز بود بايد يا از زيرزمين يا از تك اطاق بالاى بام استفاده ميكرديم .
در مورد لباس فرزندان نيز جهات خاصّى مدّنظرشان بود ؛ ما هميشه لباسهاى بلند مىپوشيديم . شلوار كوتاه كه در آن دوره باب شده بود ابداً در ألبسهء ما وجود نداشت بلكه شلوار بلند با پيراهن بلند به تن ميكرديم ، و در تابستان و زمستان كتى بلند تا زير زانو مىپوشيديم و بعضاً در دبستان و مسير رفتوآمد ما را بخاطر همين لباس مسخره مىكردند ، ولى ايشان ميفرمودند :
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 6 ، ص 271 .