أَلْسِنَتِكُمْ « 1 »
را در زندگى با ايشان آموختيم .
اگر امر به نظم يا نظافت يا ادب و تواضع و گذشت و ايثار و انفاق و سحرخيزى و عبادت و تقوا ميكردند ، ما از قبل اين امور را در خود ايشان به وجه أحسن ديده و يافته بوديم ، و بر اساس فطرت كودكى با ديدن اين فضائل اخلاقى حقّانيّت و نورانيّت آن را إدراك مىنموديم و ناخواسته به سوى آن متمايل مىگشتيم و اين الگوى عملى براى ما از هزار سخنرانى ارزشمندتر بود .
نفس مجالست با ايشان و استفاده از أنفاس قدسيّهء ايشان ، چنان كششى در انسان به سوى عالم معنا و قدس و طهارت ايجاد ميكرد كه با وعظ و نصيحت هيچ خطيبى قابل مقايسه نبود .
اگر پدر و مادرى خودشان متخلّق به أخلاق إلهى نباشند نمىتوانند فرزند را در اين مسير رشد دهند ، چرا كه تأثير رفتارشان بر فرزند بيش از تأثير موعظه و اندرز است و فرزند خواسته و ناخواسته از نزديكان الگو مىگيرد .
با اين حال علّامهء والد رضواناللهعليه در كنار تربيت عملى از ارشادات قولى خود نيز فرزندان را محروم نمىفرمودند و در مواقع مختلف صلاح و فساد فرزندان را كاملًا تبيين مىنمودند .
همواره در منزل و در طىّ مسير و مواقع مختلف ، معارف و أخلاق إلهى را براى ما شرح ميدادند و مواضع خطر و خطا را گوشزد مىنمودند و در سايهء سيرهء عملى و صحبتها و مواعظى كه ميفرمودند اين معنى در منزل براى ما بديهى شده بود كه : مَبلَغ علم انسان نبايد در دنيا خلاصه شود ، هدف خلقت
هامش
( 1 ) . از حضرت امام صادق عليهالسّلام مروى است كه :
كونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَيرِألسِنَتِكُم . لِيَرَوْا مِنكُمُ الِاجْتِهادَ وَ الصِّدقَ وَ الوَرَعَ .
« مردم را با أعمال خود و بدون استفاده از زبانتان به سوى حقّ فرابخوانيد . بايد به گونهاى باشيد كه مردم از شما كوشش در راه حقّ و صداقت و ورع را مشاهده كنند . » ( بحارالأنوار ، ج 67 ، ص 309 )