نمىدهد و بايد زير نظارت والدين باشد تا بتواند بار خود را به سر منزل مقصود برساند و گرنه با حركت بر طبق آراء و اهواء خود مسير را گم كرده و منحرف مىشود .
تربيت إسلامى بر اساس منطق و عقل است و عقل حكم به رجوع جاهل به عالم و تواضع در برابر أعلم مىنمايد و اجازه نمىدهد كه فرزندان امر خود را به دست بگيرند و براى خود برنامهريزى و تصميمگيرى نمايند .
بر خلاف فرهنگ و تربيت كفّار كه از آغاز ، حسّ استقلال و أنانيّت را در نهاد كودكان پرورش داده و به ايشان إلقاء مىكنند كه تو خودت مستقلّ هستى و بايد خودت با اراده و اختيار تصميم بگيرى ، و كودك و نوجوان از همهجا بىخبر را با اين سخنان غافل نموده و از اطاعت و تسليم در برابر والدين بيرون مىآورند و پس از آن وى را در باتلاق اهواء نفسانيش رها نموده و با تبليغات چشمپركن خود به اين سو و آن سو مىكشانند . در خانوادهء إسلامى مدير خانواده پدر است و ادب و تواضع در برابر او و مادر و بلكه تواضع كوچكتر در برابر هر بزرگترى ، از اصول است و اثرى از فرزندسالارى و پيروى از خواستههاى كودكانهء اطفال وجود ندارد .
والدين در صورتى در امر تربيت موفّق مىباشند كه روح اطاعت و تسليم را در فرزندان خود با رفق و مدارا و محبّت و در موارد لازم با تأديب ، زنده نموده و آن را پيرو حقّ و تابع أمر والدين قرار دهند ، تا زمينهء رشد فرزندان فراهم گشته و سپس آنچه را از دستورات شرع و تربيت إلهى ميدانند ، در زندگى به ايشان بياموزند و اسباب سوق ايشان را به سوى كمال مهيّا كنند .
به همين جهت ايشان تمام رفتوآمدها و نشست و برخاستهاى ما را زير نظر داشتند و اينطور نبود كه ما هر جائى متمايل باشيم برويم و چهبسا اصلًا اجازه نمىدادند به تنهائى جائى برويم .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 585
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٨٥