همهء اينها براى تربيت ما بود ؛ انسان تا وقتى در سنين كودكى و نوجوانى است تربيتپذيرتر است و بهتر شكل مىگيرد و لذا نياز به مراقبت و حفظ بيشترى دارد ، تا مبادا به آفتى دچار شده و از مسير صحيح دور گردد .
بر همين اساس ، نظر مباركشان اين بود كه فرزند ذكور بايد بيشتر با پدر باشد و پدر نيز دائماً مراقب احوال او بوده و تعليم و تربيت او را عهدهدار باشد ، تا فرزند در طريق مستقيم حركت كند و از اعوجاج و كجروى به دور باشد .
و لذا دأبشان اينطور بود كه هنگام بيرونرفتن از منزل ما را نيز با خود مىبردند تا كمكم از حالات و سير ايشان بهرهمند شويم و نكات لازم تربيتى را از ايشان دريافت كنيم ؛ مخصوصاً از وقتى به ايران مراجعت كرديم ، از سنين چهارپنج سالگى به بعد ، وقتى براى اقامهء نماز به مسجد مىرفتند مقيّد بودند ما را با خود ببرند ، و رفتارشان نيز به گونهاى بود كه ما هميشه دوست داشتيم با ايشان باشيم .
حقير شخصاً از همان صغر سنّ و طفوليّت به ايشان بسيار وابسته بودم و وقتى همراه با ايشان بودم آرامش خاصّى داشتم و اگر مدّتى از ايشان جدا مىشدم آن آرامش سلب مىشد . حتّى زمانى كه در نجف بوديم و كمتر از چهار سال داشتم وقتى مىخواستند از منزل خارج شوند ، آنقدر گريه مىكردم كه مرا نيز بغل كرده و با خود مىبردند .
بارها با بنده مزاح كرده و ميفرمودند : آقا سيّد محمّدصادق سابقاً كه كوچك بودى ما را خيلى دوست داشتى ، الآن نيز همينطور است ؟ ! حقير نيز كه قلبم از محبّت و عشق به ايشان مملوّ بود ، از سر حيا سكوت مىكردم .
سيرهء ايشان در تربيت ، تربيت عملى و لسانى به صورت همزمان و توأمان بود ؛ يعنى بيش از گفتار ايشان ، عملشان آموزنده و تربيتكننده بود و ما قبل از هر چيز معناى اين روايت شريفه :
كونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَيْرِ
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 587
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٨٧