ملاحظه مىنمودند ، ولى نه به نحوهاى كه فرزند از حريم فرزندى خارج شده و جايگاه خود را فراموش نمايد .
در مقابل به ما فرموده بودند كه ايشان را « آقاجان » و خانم والده را « خانم » خطاب كنيم و ألفاظى چون « مامان ، بابا ، پدر و . . . » را نمىپسنديدند ؛ زيرا هم با فرهنگ غربى متناسب بود و هم از متانت و سنگينى آن ألفاظ بهره نداشت . خود ايشان نيز خانم والده را با لفظ خانم و سپس اسم و پسوند سادات ( خانم . . .
سادات ) صدا مىزدند . « 1 »
اهتمام به تربيت
بر اصل اساسى تربيت بسيار تأكيد داشتند و خودشان نيز در تربيت فرزندان بسيار دقيق بودند ؛ كودك را دقيقاً به مثابهء گياهى ميدانستند كه براى رسيدن به كمال مطلوب محتاج نظارت دائم باغبان و آبيارى و هرس و زدودن علفهاى زائد است .
فضاى منزل به گونهاى بود كه فرزندان همه مطيع امر ايشان بودند و در هيچ امرى استقلال نداشتند ، مگر آنكه خود ايشان آن امر را تفويض نموده باشند .
اين معنا را كه امروزه بر سر زبان برخى است و مى گويند : بايد بچّه را آزاد گذاشت و به او استقلال داد ، تا خودش انتخاب كند ، قبول نداشتند .
ميفرمودند : كودك و نوجوان و بلكه جوان صلاح و فساد خود را تشخيص
هامش
( 1 ) . ايشان كلّاً در صدازدن افراد و القابى كه براى اشخاص در بيانات شفاهى و كتبى ذكر ميفرمودند توجّهى خاصّ داشته و جهات مراتب اشخاص و تفاوتشان را كاملًا مدّنظر قرار ميدادند .