در مجلّد قبل نيز گذشت كه ايشان نسبت به كسانى كه به اولياء إلهى اهانت ميكردند همين روش را پيش مىگرفتند ؛ يعنى در عين آنكه بناء اوّليهء ايشان بر محبّت و لطف و ايثار و شفقت نسبت به همهء انسانها بلكه همهء مخلوقات بود ، ولى نسبت به خداوند متعال و متعلّقين به وى غيرتى عجيب داشتند .
اگر در ميان ارحام يا غير ارحام كسى نسبت به اولياء خدا جسارت ميكرد ، ابتدا به او تذكّر ميدادند و بارها با بيانات مختلف حرمت اين معصيت كبيره را برايش تبيين ميكردند و حقّ را نشان داده و حجّت را تمام مىنمودند . و اگر با نصيحت ، موعظه و بيان حقائق و پس از اتمام حجّت متنبّه نمىشد و معلوم مىشد كه وى مستضعف نيست و شبهه ندارد و صرفاً بر اساس هواى نفس عمل مىكند ؛ ارتباط خود را با وى قطع ميكردند .
قطع ارتباط ايشان گاهى از جهت نهى از منكر بود كه در اين موارد ايشان كاملًا روابط را قطع نمىكردند بلكه فقط آن محبّت و توجّه و عنايتى را كه سابقاً داشتند ترك مىنمودند و خود را به سرزدن و تفقّدنمودن از ايشان مقيّد نمىكردند ، ولى اگر آن شخص خودش مىآمد و يا در مجلسى با وى روبرو مىشدند چهبسا با او همچون ديگران برخورد مىنمودند . و بالجمله غرض آن بود كه آن شخص در اثر مشاهدهء تغيير برخورد ايشان متنبّه شده و روش خطاى خود را رها نمايد .
ولى در برخى موارد علاوه بر نهى از منكر ، حفظكردن خود و نزديكان از آثار سوء مجالست با اهل معصيت و دشمنان خدا نيز در آن ملحوظ بود .
زيرا عداوت با اولياء خدا عن بصيرةٍ و از سر علم وآگاهى بدون استضعاف ، از بزرگترين گناهان كبيره است و در حكم محاربه و عداوت با خداوند متعال و رسول خدا و أميرالمؤمنين عليهمالسّلام است ؛ چنان كه مرحوم
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 575
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٧٥