هم خدا را دوست داشته باشد هم دشمن خدا را !
ايشان در اينگونه موارد مدّتى صبر نموده و نصيحت مىكردند و ميفرمودند : فعلًا براى صلهء رحم به ديدن اينها برويد . ولى پس از مدّتى كه حجّت بر آنها تمام مىشد و باز بر جسارت و عناد خود باقى بودند ، ميفرمودند :
ديگر به ديدن ايشان نرويد ، موضوع تغيير كرده است و حكم رحميّت برداشته شده است . و اگر آن شخص در معصيت فرورفته و تاريكى تمام وجودش را فراگرفته بود ، حتّى اگر در جائى با او برخورد مىكردند از او رو برمىگرداندند .
تذكّر اين معنا خالى از وجه نيست كه : ايشان بناى اوّليهء زندگيشان بر شفقت عامّه و محبّت به همهء مخلوقات بود و نسبت به مخالفان عرفان نيز با كمال ادب و تواضع و محبّت تعامل ميكردند و اخلاق حسنهء ايشان مشهود همگان بود و ميفرمودند : بسيارى از علما و عوام كه با أهل عرفان مخالفند از سر جهل و بىاطّلاعى است و گرنه افرادى مؤمن و محبّ أهلبيت عليهمالسّلام و متّقى هستند و احترام ايشان واجب است .
بلكه با اهل تسنّن و مسيحيان و كليميان نيز با كمال عطوفت و مهربانى برخورد ميكردند و ما را نسبت به ايشان به حسن خلق و مكارم أخلاق سفارش نموده و ميفرمودند : اين افراد مستضعفند و قلبشان پاك است و اگر حقّ را بفهمند معمولًا قبول مىكنند .
حال ايشان در برخورد با ديگران به شكلى بود كه اگر كسى ايشان را با آن عطوفت و رحمت ميديد اصلًا تصوّر نمىكرد كه ايشان در قطع ارتباط با برخى از اشخاص ممكن است آن طور با حدّت و شدّت رفتار كنند ، ولى به هر حال اين خصوصيّت در موارد نادرى كه شخصى واقعاً از روى علم و عمد در برابر حقّ استكبار مىورزيد در ايشان تحقّق داشت ؛ و اين معنا اقتضاء كمال و جامعيّت ايشان بود ؛ زيرا حقيقت دين فقط عنصر محبّت و عطوفت نيست ، بلكه آن طور
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 578
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٧٨