گفتهايم . و گاهى كه برخى از مطّلعين و همرزمان آن دورهء ايشان مطالبى را براى ما نقل مىكردند ، گستردگى و پيچيدگى فعّاليّتهاى ايشان براى خود ما نيز معجب بود .
وضعيّت ايشان در سالهاى قبل از انقلاب به شكلى بود كه همواره آمادهء دستگيرى و شهادت بودند . و اگر نبود زيركى و فطانت ايشان در نوع فعّاليّتها و عنايات باطنى خداوند و اوليائش ، بايد ايشان يا به شهادت مىرسيدند و يا حدّاقل راهى زندان و شكنجه و تبعيد مىشدند ؛ چنان كه بعضى از اعضاء گروهشان كه زير نظر ايشان كار ميكردند ، همچون مرحوم آيةالله حاج سيّد عبدالحسين دستغيب يا آيةالله حاج شيخ صدرالدّين حائرى رضواناللهعليهما راهى زندان شده و تحت آزار و اذيّت رژيم پهلوى قرار گرفتند .
اين جدّيّت ايشان در أمر به معروف و نهى از منكر و قيام و مبارزه ، يكى از جلوههاى تصلّب ايشان در امر دين بود و در اين راستا تا پاى جانشان نيز بارها رفته بودند .
از حكاياتى كه از دوران جوانى خود نقل مىكردند معلوم مىشد كه اين عزم راسخ و همّت عالى در مقابلهء با باطل از آغاز در ايشان بوده است .
ميفرمودند : در زمان تحصيل در بلدهء طيّبهء قم نانوائى بود كه با اهل علم بد بود و به طلبهها دير نان ميداد و نوبتشان را رعايت نكرده و آنها را معطّل مىنمود . طلّاب در صف مىايستادند و نوبتشان مىرسيد و با اينكه درس و بحث داشته و وقتشان محدود بود ولى او بىجهت آنها را عقب زده و به ديگران نان ميداد . من ابتدا گمان كردم اين مسأله اتّفاقى است ولى چند روزى دقّت كردم و ديدم نه ، او هر روز همين روش را دارد و هر بار به طلّاب ظلم مىكند و اگر كسى هم اعتراض نمايد اصلًا اعتنا نمىكند . و حتّى خودم هم شخصاً به او تذكّر دادم و گفتم : آقا جان چرا حقّ طلبهها را رعايت نمىكنى و سر وقت به آنها نان نمىدهى ؟ ! و اشتباهبودن اين كار را برايش توضيح دادم .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 572
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٧٢